سلام دختر گلم

دیروز (چهارشنبه) تو و مامان با وانیا دوستت و مامانش رفته بودید تئاتر ، قبل از تئاتر هم حسابی با هم بازی کرده بودید. شب که برگشتید ، حسابی خسته بودی و بهانه میگرفتی ، رفتیم تو اتاقت که بخوابی که ناگهان دیدی دوربینی که خودت با کاغذ درست کرده بودی، خراب شده و شروع کردی به گریه که :"وانیا پاشو گذاشته روی دوربینم و خرابش کرده، حالا چیکار کنم؟" هرکاری میکردم آروم نمیشدی تا اینکه گفتم :"فردا که از سر کار بیام، با هم یکی دیگه درست میکنیم." سریع جواب دادی:"نه خیر فردا که بیای میگی خستم !" (آخه من پنجشنبه ها که زودتر میام، کمی استراحت میکنم و بعد بلند میشم برای کارهایی که دارم) جواب دادم:"نه فردا تا آمدم با هم دوربین درست میکنیم و بعد من استراحت میکنم." خلاصه با این حرف آروم شدی و خوابیدی.

امروز قبل از اینکه راه بیافتم، زنگ زدی که :"بابا قولت یادت نره که گفتی بیام دوربین درست میکنیم، دستمزدت هم یک پفکه" گفتم:"دستمزد هم دارم، چه خوب" گفتی:"آره البته شاید یک کاغذ آشغالی ، چیزی ، دستمزد بهت دادم!"  گفتم:"آشغال؟ بابا ، دستمزد باید چیزی باشه که من هم خوشم بیاد و دوست داشته باشم." گفتی:شاید یک چیز بدون استفاده بهت دادم مثلا یک لاک !!!" گفتم باشه.

خلاصه تا آمدم، آمدی و نشستی روبروم که باید شروع کنیم. تخته سفیدت را هم با ماژیک آوردی و شروع کردی و مراحل مختلف کار را کشیدی بعد هم با کاغذ و چسب و قیچی شروع کردیم و یک مثلا دوربین با هم ساختیم.

وقتی تمام شد، رفتی و از اتاقت یک دستمال کاغذی ( نه یک جعبه، فقط یک برگ!) آوردی و گفتی که این هم دستمزدت!

خداییش اگه با همین اخلاقت مدیر جایی بشی باید خدا خیلی به نفراتت رحم کنه !

بابا