سلام دختر گلم

چند روز گذشته را حسابی مریض شده بودم. امسال این سومین بار است که در زمستان مریض میشوم و واقعا برای خودم هم عجیب است چون سالهای قبل یا مریض نمیشدم یا اینکه یک بار بود ولی امسال از اول پاییر تا الان 3 بار شده است.

دیروز اوج مریضی ام بود، تب و لرز و دلپیچه و .... توی تخت خوابیده بودم که آمدی و من را که دیدی، رفتی بغل مامان و شروع کردی به گریه کردن، با اینکه خیلی دل درد داشتم ، بلند  شدم و بغلت کردم تا آرام شوی. خلاصه تا شب حالم بد بود و حتی موقع خواب هم تب داشتم.

امروز بعد از ظهر تلفن کردی که :"بابا من همش نگرانت بودم" من هم گفتم که حالم خوب است.

عصر که برگشتم دویدی و گفتی:"بابا چون نگرانت بودم برات یک هدیه درست کردم" و یک کیک که رویش اسمارتیز گذاشته بودی را آوردی ، من هم که کلی ذوق کرده بودم خواستم از آن عکس بگیرم که خیلی سریع رفتی و گذاشتی توی سینی و به صورت زیر تزیینش کردی تا من عکس بگیرم:

قربونت برم که اینقدر خوش سلیقه ای ، البته قبلا هم گفتم که سلیقت به مامانت رفته!

بابا

----------------------------------------------------------------------------------

پی نوشت: شب بعد که آمدم خانه ، مجددا شیرینی آوردی با دو تا نو آوری به سلیقه خودت: