سلام دختر گلم

امروز مامانت تعریف میکرد که صبح که تو را گذاشته و رفته کمی خرید کند، وقتی برگشته دیده که مادر یکی از دوستان کلاس زبانت زنگ زده بوده و تو هم اولا کلی باهاش صحبت کرده بودی و مثلا از مدرسه دخترش پرسیده بودی و اینکه مدرسه قبلیت (کوثر دانش) جای خوبی نبوده و معلمتان عصبانی بوده ولی مدرسه فعلیتان خیلی خوب است را توضیح داده بودی و گفته بودی که حتما بیاورد این مدرسه و نبرد آنجا.

ضمنا دست آخر هم گفته ای که :"شماره تان را بدهید که بنویسم برای مامان" و واقعا شماره تلفن را گرفته بودی و یادداشت کرده بودی برای مامان.

مامانت هم بعدش که آمده از روی آن تلفن زنگ زده بوده به مامان دوستت.

من هم اول کلی ذوق کردم و بعد هم بهت گفتم که نباید با غریبه ها صحبت کنی و اگر غریبه زنگ زد، صحبت نکن و قطع کن ؛ خصوصا نباید بگی که "خونه تنهایی."

دوست مامان گفته بود که حرف زدنت خیلی بزرگتر از سنت است و خواسته بود که برایت اسفند دود کنیم، مامانت هم برایت صدقه گذاشته کنار. یک قلک از خیریه شرکت آورده ام که مامانت وقتهایی که میخواهد صدقه بگذارد کنار، می اندازد داخل آن.

راستش وقتهایی که اینقدر شیرین زبانی میکنی هم خوشحال میشوم و هم کمی نگران! میترسم با این شیرین زبانی کار دست خودت بدهی.

بابا