سلام دختر گلم

در خبرهای چند روز پیش آمده بود که آموزش و پرورش با حوزه علمیه تفاهمی امضا کرده است که در تمام دبستانهای دولتی ، یک فرد حوزوی بعنوان مسئول امور تربیتی و فرهنگی حضور داشته باشد تا از نظر تربیتی روی بچه ها نظارت داشته باشد . والبته طوری که مسئولین در خبرها گفته اند یک کار دیگر این فرد در مدارس این است که افراد نخبه و باهوش را برای ادامه تحصیل در حوزه ها تشویق و ترغیب کند .

بعنوان یک پدر از این تصمیم خوشحال نشدم چون نکاتی در آن هست که نکات خوبی نیست ، به نوعی انگار دولت و مردم در یک جنگ مداوم فرهنگی هستند و حالا دولت به یک سنگر خیلی نزدیک به خانه و خانواده مردم حمله کرده است که از همان ابتدای کار بتواند آنها و فرهنگشان را کنترل کند . برای واکنش مردم به این قانون هنوز قضاوت زود است اما یک نکته مهم در آن هست که این قانون فقط شامل مدارس دولتی است و غیر انتفاعی ها ، استثنا شده اند و بنابراین یک دلیل به دلایلی که مردم بخواهند فرزندشان در مدارس غیرانتفاعی تحصیل کند، اضافه شده است و آنهایی هم که پول ندارند که بچه شان را بفرسند مدرسه غیرانتفاعی ، بیشتر از قبل غصه میخورند و ناراحت میشوند. بعید میدانم کسی باشد که از این تصمیم خوشحال شده باشد و آنرا به حساب تفکر عمیق و حساب شده متولیان امور برای بهبود وضعیت اخلاقی جامعه بگذارد چون کسی آقایان معمم را مرجع اعمال اخلاقی نمیشناسد که حالا احساس کند که ایشان خوب است که روی بچه اش کنترل داشته باشند تا اخلاقش بهتر باشد بگذریم که بیشتر تفسیرهایی که از این موضوع میشود سیاسی است تا اخلاقی یعنی هدف این بوده که افراد از همان ابتدای کودکی با افکار سیاسی جهت دار شده بار بیایند تا در بزرگی مشکلی نباشد و همان را که آقایان می پسندند، بگویند و به همان صورت فکر کنند.

هرچند از اینکه تو را مدرسه غیر انتفاعی گذاشته ایم حالا خوشحالترم (چون اگر اصرار مادرت نبود من نظرم به مدرسه دولتی بود) ولی بعید میدانم که اینکارشان در مدارس جواب بدهد، علت اصلی رویگردان شدن مردم از رویکردهای رسمی فرهنگی و سیاسی امروز، مشکلاتی است که در آن رویکردها هست که تاب تحمل کمترین انتقاد را ندارند و به راحتی فرو میریزند حتی اگر هم قدرت استدلال زیادی دارند ( که مورد ادعای آقایان است) چون اجازه انتقاد به آنها داده نمیشود قاعدتا همه اینطور فکر میکنند که "پس حتما خیلی این تفکرات ضعیف هستند که تا این حد سخت گیری میکنند که کسی از آنها انتقاد نکند " نمیشود که شما معتقد باشی که بهترین حرف دنیا را داری که فقط کافیست افراد حرفت را بشنوند تا مجذوب آن شوند و از آن طرف کمترین انتقاد را تاب نیاوری با هر منتقدی به سخت ترین وجهی برخورد کنی. اینها با هم نمیخواند.

و البته محاسبه اشتباه دیگری که کرده اند این است که فکر میکنند اگر در دبستان که هنوز تفکرات بچه ها شکل نگرفته ، بیایند و سعی کنند که آنرا کنترل کنند و جهت بدهند، در بزرگسالی هم اثرش باقی میماند و میتواند پشتوانه خواسته های سیاسی و اقتصادی ایشان میشود و مشکلات کمتری خواهند داشت ، اشتباه بودن این محاسبه در این است که حساب ارتباطات جدیدی که به شدت در حال رشد است را نکرده اند ، حساب این را نکرده اند که نمیتوانند بچه ها را مجبور کنند که برای پاسخهایی که لازم دارند فقط به مراجع رسمی که ایشان تعیین کرده اند، جوع کنند، و وقتی نظریه ای اینقدر ضعیف و سست است ، کافی است با کمی جستجو در اینترنت پاسخهای دیگری که وجود دارد را ببیند و آن وقت پنبه اینهمه برنامه ریزی و پول خرج کردن، میخورد.

درست است که چیزهایی که آدم در بچگی یاد میگیرد و خیلی دیرپا در ذهنش باقی میماند اما نباید نقش عقل و استدلال و فهم افراد را که به مرور زیاد میشود را اینقدر دست کم بگیرند ، مثال خوبش اینکه بچه هایی که در کودکی تحت تاثیر تبلیغات "پفک نمکی" حاضرند هر پولی که گیرشان می آید را صرف آن کنند اما وقتی خودشان بزرگ میشوند و بچه دار، حاضر نیستند که به راحتی به فرزندشان پول بدهند که برود و همه را پفک و هله هوله بخرد. این آقایان روی "نا جستجوگری" و " زندگی نسل جوان با آنچه از قدیم یاد گرفته" حساب باز کرده اند که از اساس غلط است و چه خوب است که غلط است، در کنار اینهمه مشکلی که داریم و نگرانی از آینده، واقعا درد آور است که آدم فکر کند آینده جامعه اش ار کسانیکه از دبستان با تئوریهای مد نظر آقایان بار آمده اند، پر شده است و آنها تصمیم گیر هستند.

امیدوارم تحلیلم درست باشد و البته وقتی تو بزرگ شده باشی حتما مشخص شده است که درست بوده یا نه.

خوش بخوابی

بابا