سلام دختر گلم

امروز و امشب ، بعد از حدود 2 سال یا بیشتر (چون دفعه قبلی اش یادمان نیست که کی بود) خیلی شدید مریض شده ای. یعنی از صبح که گوشت درد میکرد و رفتیم دکتر تا الان که خوابیده ای و با اینکه تمام داروهایت را مصرف کرده ای، گوشت درد میکند و تب داری. مامان خیلی نگران بود که تشنج کنی و خیلی استرس داشت ولی خب با دستمال خیس گذاشتن روی سرت و دادن استامینوفن ، فکر کنم که بالاخره کنترلش کردیم.

نه شام درست و حسابی خوردی و نه ناهار ، داروهایت را هم با کلی غرغر و بهانه گیری خوردی وهمه اش نگرانی که برای فردا که دعوتید خانه دوستت نتوانی بروی. (مادرش سفره دارد و برای ناهار دعوت شده اید.)

الان که بالاخره خوابیده ای هم هنوز گوشت درد میکند و بهانه میگیری.

خیلی وقت بود که اینطور شدید مریض نشده بودی خصوصا که روز یکشنبه هم دکتر بودیم و همه چیز خوب بود ولی الان مشخص شده است که از همان روز ، ویروس وارد بدنت شده بوده و داشته کار میکرده اما هنوز علامتی نداشته تا امروز که نتیجه چندین روز فعالیتش یک دفعه خودش را نشان داده است.

امیدوارم فردا بهتر باشی.

من و مامان هم دوباره رفتیم دکتر، اینبار دنبال متخصص گوش و حلق و بینی بودیم ولی کسی را پیدا نکردیم و در نهایت رفتیم دکتر عمومی کنار خانه مان: آقای دکتر قاسم نصراللهی ، دفتر خیلی ساده ای داشت ، بدون منشی و خیلی هم خلوت اما به نظرم داروهای خوبی داده چون تا استفاده کردیم ، هم من و هم مامان، بهبود را احساس میکنیم، مامان زنگ زد و به دکترش (دکتر وزیری) گفت که چه داروهایی داده و او هم همه را تایید کرد که بخورد. به نظرم دکتر خوبی آمد. برخورد خوبی هم داشت و وقتی به او گفتیم که مامان ، باردار است خیلی با وسواس دارو داد و کلی هم توضیح داد که خیالمان راحت باشد. کارتش را هم داد که شماره موبایلش رویش بود تا اگر کاری داشتیم (حتی روزهای تعطیل) تماس بگیریم . خوشم آمد و احتمالا از این به بعد بیشتر برویم پیشش.

بگذریم الان مهمترین موضوع این است که تو حالت بهتر شود و امشب دوباره تب یا تشنج نکنی. تو و مامان رفته اید توی تخت ما ومن بیرون میخوابم که مامان بتواند مرتب تو را چک کند. مامان به مامانی گفت که عمه مهری اش برایت تخم مرغ بشکند. نمیدانم.

امیدوارم فردا بهتر باشی و امشب به خیر بگذرد.

بابا