سلام دختر گلم

من علاقه زیادی به فردوسی و داستانهای شاهنامه دارم و اگر فرصت کنم و دم دستم باشد خواندن در مورد شاهنامه و داستانهایش را خیلی دوست دارم. از خواندنش ، هم درست فارسی نوشتن را یاد میگیرم و تمرین میکنم و هم از داستانها و حکمتهایش لذت میبرم .

این روزها دارم کتاب "بیچاره اسفندیار" نوشته آقای سعیدی سیرجانی را میخوانم. اسم مرحوم سیرجانی را من تا قبل از قتلهای زنجیره ای نشنیده بودم یا شاید یکی دو باری و بدون اینکه دقیقا بدانم چه کاره است و چه میکند ولی اطلاعی از او نداشتم تا اینکه بعدها  بعنوان یکی از کشته شدگان ماجرای قتل های زنجیره ای برایم معروف شد. متن و توضیحات آقای سیرجانی را خیلی نمی پسندم اما آنقدر خود داستان کشش دارد و جالب است که توصیه کنم اگر به دستت رسید ، بخوانی. البته خود آقای سیرجانی هم با فروتنی در ابتدای کتاب نوشته است که هدفش از این کتاب فقط تلاشی برای روشن نگهداشتن فرهنگ ایرانی  به سبک "شاهنامه خوانی" های قدیمی است که در قهوه خانه ها رواج داشته است و نمیخواسته یک کتاب تخصصی در این باب بنویسد.

بگذریم،شخصیت اسفندیار بعنوان شاهزاده ایرانی که به خاطر سادگی و قدرت طلبی خودش و البته سیاست بازیهای پدرش به جنگ نماد ملت ایران (رستم) میرود و کشته میشود داستان زیبا و عبرت آموزی است .

برای من که هنوز با دوران جوانی فاصله نگرفته ام و دور و بر خودم هم جوانها را میبینم، اسفندیار نماد روحیه "جوان" است، با همان ساده دلی که حرف پدر را حتی بعد از چندین بار دروغ گفتن و نامردی، میپذیرد و حاضر میشود از زندان مستقیم به صحنه جنگ وارد شود و پدرش را نجات دهد ، با همان زیرکی که هفت خوان اسفندیار را پشت سر میگذارد و با همان تمنای زیاد که جز رسیدن به خواسته اش هیچ هدفی را مد نظر ندارد و عاقبت هم سر خودش را بر سر همین کار میگذارد.

داستانهای شاهنامه بطور کلی معانی سیاسی زیادی دارد اما شاید یکی از سیاسی ترینهایش همین داستان "رستم و اسفندیار" باشد که در تمامش جنگ قدرت جاری است از جنگ خارجی تا جنگ داخلی و حتی رقابتهای داخل قصر بر سرجانشینی شاهنشاه.

اما واقعا اسفندیار به معنی واقعی کلمه "بیچاره" است ، نه از جوانی بهره ای میبرد که همه را در جنگ یا زندان و سختی میگذراند و نه از عشق پدر برخوردار است که پدرش با علم به کشته شدنش به دست رستم او را به جنگ میفرستد و نه کامی که میخواهد از دنیا میگیرد و به پادشاهی میرسد. واقعا که :بیچاره اسفندیار!

شخصیت پدر اسفندیار (گشتاسب) هم خیلی منفی است ، فردی که خودش در جنگ با پدرش پادشاهی را بدست آورده و بعد هم او را به یک آتشکده فرستاده که دور از مرکز به عبادت بپردازد ، با همین خواسته از طرف پسرش مواجه میشود و در نهایت هم برای نگهداشتن تاج و تختش به قتل فرزندش رضایت میدهد. در هم تنیده بودن شخصیت مذهبی و سیاسی گشتاسب در این داستان هم از آن نکات حکیمانه شاهنامه است که عبرتها در خودش دارد.

امیدوارم تو هم به داستانهای شاهنامه علاقه داشته باشی و با خواندنشان خودت را در مسیر حکمتهای جاری از زبان حکیم بزرگ طوس قرار دهی.

بابا