سلام بابایی

مدتی قبل در سایت BBC در مورد فیلمی که موضوعش وضعیت زندگی زنان در افغانستان بود (مستندی به نام "محترمه") مطلبی خواندم. آنطور که توضیح داده بود فیلم سعی کرده بود با صحبت با زنانی از مناطق مختلف افغانستان وضعیت ایشان را به بیننده نشان بدهد و در قسمتی از فیلم یکی از زنانی که به خاطر مشکلاتی که داشته قبلا خودکشی کرده است با نا امیدی از اصلاح وضعیت جامعه به شعری از "رابعه بلخی" اشاره کرده که :"زهر باید خورد و انگارید قند" دلم برایش سوخت و بعدش از اینکه در جامعه ما هم دیدگاهی هست که اگر قدرت بگیرد به همان جا خواهیم رسید که آنها هستند، ترسیدم. نه برای خودم ، برای تو و همسالانت که الان دارید با خوشحالی و بی دغدغه بچگی میکنید و نمیدانید ممکن است آینده چقدر با چیزی که فکر میکنید متفاوت باشد.

نمیدانم باید از آینده ترسید یا به آن امیدوار بود، از یک طرف تکنولوژی های مختلف (خصوصا ارتباطات) آنقدر امکانات جدید ایجاد کرده و میکند که تقریبا مطمئنم اگر کسی اهل تفکر باشد ، تفکرات غلط و افراطی خیلی زود پیش رویش رسوا میشوند و از طرف دیگر آنقدر تمایل به فکر نکردن و پذیرش نظرات بدون بررسی رواج دارد که میترسم آن امکانات ایجاد شده برای ترویج همین "بی فکری" ها استفاده شود و نتیجه اش به باد رفتن زندگی تو و دختران دیگر شود.

خیلی دلم میخواهد که باشم و ببینم که این بدبینی ها به واقعیت نرسیده است اما واقعا میترسم.

بابا