سلام بابایی

امروز خیلی عصبانی و ناراحت بودم. خانه که آمدم ، نشستم پای کامپیوتر و تایپ کردم، نتیجه اش شد  یک داستان کوتاه تخیلی که در ادامه می بینی.

راستی ، نگران نشو الان حالم بهتره.

بابا


نمک های گندیده

"بعضی وقتها محترمانه ترین چیزی که به نظر آدم میرسد که میتواند بیانش کند این است که : هرچه بگندد نمکش میزنند ، وای به روزی که بگندد نمک!
و مدام در ذهن تکرار میشود: وای ... وای ... وای ...
راستی چرا نمک گندیده اینقدر زیاد شده است؟ مشکل نمکهاست؟آنها که همه که ید دار شده اند؟ دیگر چرا میگندند؟شاید مشکل ما آدمهاست که از نمک درست استفاده نمیکنیم، آنقدر از ترس فشار خون و چاقی و ... میگذاریم نمکها گوشه آشپزخانه بمانند که میگندند ... ولی راستی با اینهمه نمک گندیده چرا حالمان خوب است؟ خوب نیست؟ اگر خوب نیست پس چرا توی فیس بوک اینهمه استتوس زیبا و عکسهای قشنگ میگذاریم؟ پس خوب است! اصلا میدانید ، مشکل از نحوه گندیدن نمکهای ایرانی است ، در خارج وقتی نمکی میگندد بویش همه جا را بر میدارد، طوری که همه میفهمند و نمیتوانند تحملش کنند و برش میدارند و میریزند داخل سطل آشغال ، ولی ما به مدد موسسه رویان و سلول های بنیادی ، آنچنان ماهرانه نمکها را میگندانیم که هیچ بویی ندارند و همان طور سفید سفید می مانند طوری که نمیشود بین نمک گندیده و نمک نگندیده فرقی گذاشت. درست مثل سلولهای خاکستری که بین استفاده شده و استفاده نشده فرقی ندارند اما به هرحال نمک گندیده خاصیت ندارد حتی باعث فشار خون هم نمیشود ... اصلا میدانید من از کی متوجه اینهمه نمک گندیده دور و برمان شدم ، از وقتی که دیدم آدمها بی خیال شده اند و هر بلایی سرشان بیاید کاری نمیکنند، وقتی که خوب بررسی کردم دیدم علتش استفاده از همین نمکهای گندیده است، دیگر کسی بخاطر فقر آن دختر سر چهار راه ککش نمیگزد، کسی به خاطر آن زندانی که بیگناه اعدام شد ناراحت نمیشود؛ اختلاس شده زرنگی ، رشوه هم شده هزینه بازاریابی؛ همه چیز هم سیستماتیک است ، آنقدر سیستماتیک که حتی نمکها هم سیستماتیک میگندند، برنامه ریزی هم دارند و مراحل مختلف گندیدنشان کاملا حساب شده است .... خسته شدم ، یک کم نمک نگندیده داری؟ فشار خونم پایین است."
قسمتی از صحبتهای یک مریض روانی که اتفاقی پرونده اش را در مطب دوست روانشناسم دیدم و نوار صوتی ضبط شده اش را گوش کردم. خانواده اش نمیدانند که واقعا مریض است یا نه، دوستم هم مانده بود که باید گواهی دیوانه بودنش را امضا کند یا نه. میان سال بود و خانواده دار و تحصیل کرده. آدم خوبی بود و همین بود که دل خانواده اش نمی آمد که حکم دیوانگی اش را بگیرند و بگذارندش گوشه آسایشگاه و بروند دنبال کارشان.
بعدش با دوستم رفتیم و تا آخر شب در مورد علت اینکه آدم عاقل و خوبی مثل او به این نتیجه میرسد که همه نمکها گندیده اند، صحبت کردیم ولی به نتیجه خاصی نرسیدیم فقط هر دو نفرمان موافق بودیم که واقعا دور و برمان نمک گندیده زیاد شده است. فکر کنم دوستم گواهی دیوانگی اش را امضا نکند. بیچاره خانواده اش.