سلام دختر گلم

امشب روی "فیس  بوک" یکی از دوستان مطلبی را گذاشته بود که حیفم آمد برایت ننویسم:

ﺧﺎﻃﺮﻩ ﻣﻨﯿﺮﻩ ﻋﺎﺑﺪﯾﻨﯽ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﻧﯿﮑﯽ ﮐﺮﯾﻤﯽ

"ﻣﺸﻐﻮﻝ ﮔﺮﯾﻢ ﺧﺎﻧﻢ ﮐﺮﯾﻤﯽ ﺑﻮﺩﻡ ﮐﻪ ﻣﻮﺑﺎﯾﻠﺶ ﺯﻧﮓ ﺧﻮﺭﺩ، ﺑﯽ ﺍﻋﺘﻨﺎ ﺑﻪ ﻣﻦ ﮔﻮشی رﻭ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﺩﻩ ﺩﻗﯿﻘﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﺻﻤﯿﻤﯽ ﺑﺎ ﯾﻪ ﺑﭽﻪ ﮐﻪ ﻓﮑﺮ ﮐﺮﺩﻡ ﭘﺴﺮﺵ ﻫﺴﺖ ﺣﺮﻑ ﺯﺩ ﻭ ﮐﻠﯽ ﻗﺮﺑﻮﻥ ﺻﺪﻗﻪ ﺭﻓﺖ ، ﮔﻔﺘﻢ ﮐﯽ ﺑﻮﺩ؟، ﮔﻔﺖ : ﻫﻔﺘﻪ ﭘﯿﺶ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻫﻤﮑﺎﺭﺍﻥ ﺭﻓﺘﯿﻢ ﺑﻪ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻣﺮﺍﮐﺰﻧﮕﻬﺪﺍﺭﯼ ﮐﻮﺩﮐﺎﻥ ﺑﯽ ﺳﺮﭘﺮﺳﺖ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﮔﻔﺖ ﮐﻪ ﺑﻬﺶ ﮔﻔﺘﻦ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﺑﻬﺸﺖ ﻫﺴﺖ ﻭ ﺩﻟﺶ ﺑﺮﺍﺵ ﺗﻨﮓ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺷﻤﺎﺭﻩ ﻣﺎﺩﺭﺷﻮ ﺍﺯﻡ ﺧﻮﺍﺳﺖ
ﻧﺘﻮﻧﺴﺘﻢ ﻭﺍﻗﻌﯿﺖ ﺭﻭ ﺑﻬﺶ ﺑﮕﻢ ﺷﻤﺎﺭﻩ ﺧﻮﺩﻣﻮ ﺩﺍﺩﻡ ﺑﻬﺶ ﻭ ﮔﻔﺘﻢ ﺍﯾﻦ ﺷﻤﺎﺭﻩ ﻣﺎﺩﺭﺗﻪ"

خیلی زیبا بود ولی توجهم را بیشتر به این خاطر جلب کرد که نشانه های "آدم بودن" داشت . آخر این روزها آنقدر نسبت به آدم بودن خودمان بی توجهیم که کم کم یادمان رفته که تنها تفاوت ما آدمها با سایر حیوانات همین ابراز عشق و محبت و دوستی است و همین است فکر میکنیم در این مملکت "زندگی بی ارزش است" از نحوه رانندگی مان و حوادث آن بگیر تا آلودگی هوا و بیخیالی همه مان در برخورد با این مسائل کلان و مهم که مستقیم روی زندگی همه تاثیر میگذارد، همه و همه نشانه این است که به "آدم بودن خودمان بی توجهیم" و فقط خارجیهایی که از این کارها زیاد میکنند را "آدم" میدانیم . اینکه میگویم آنها را بیشتر آدم میدانیم به این خاطر است که کارهای مشابه خانم کریمی اگر مطرح شود ، خیلی ها هستند که با شنیدنش یک آه از دل میکشند و خیلی کلیشه ای میگویند" اونها اونجوری حالا ما ...واقعا که اونها آدمند" بله اینها نشانه های آدم بودن است که آنها بیشتر ابراز و تبلیغش میکنند و ما هم باور کرده ایم که "آنها آدم ترند" و نتیجه اش این شده که پس ما "کمتر آدمیم" و جانمان بی ارزش است و لذا اصلا رعایت حال همدیگر را نمیکنیم.

کاش با بیشتر شدن این نمونه ها و مطرح شدنشان در سطح مردم، وقتی تو بزرگ میشوی ، بیشتر "آدم" باشیم: سعدی چقدر زیبا گفته که:

 

تن آدمی شریفست به جان آدمیت   نه همین لباس زیباست نشان آدمیت
اگر آدمی به چشمست و دهان و گوش و بینی   چه میان نقش دیوار و میان آدمیت
خور و خواب و خشم و شهوت شغبست و جهل و ظلمت   حیوان خبر ندارد ز جهان آدمیت
به حقیقت آدمی باش وگرنه مرغ باشد   که همین سخن بگوید به زبان آدمیت
مگر آدمی نبودی که اسیر دیو ماندی   که فرشته ره ندارد به مقام آدمیت
اگر این درنده‌خویی ز طبیعتت بمیرد   همه عمر زنده باشی به روان آدمیت
رسد آدمی به جایی که بجز خدا نبیند   بنگر که تا چه حدست مکان آدمیت
طیران مرغ دیدی تو ز پای‌بند شهوت   به در آی تا ببینی طیران آدمیت
نه بیان فضل کردم که نصیحت تو گفتم   هم از آدمی شنیدیم بیان آدمیت

بابا