سلام دختر گلم

امروز صبح که رسیدم ، حاج امیر دعوت کرد که بروم و با او و یکی دو نفر از همکاران قهوه بخوریم . میدانستند که بعدش قرار است برویم و در مورد برنامه تولید سال آینده جلسه ای با مدیرعامل داریم به همین خاطر بحث این بود که مشکلات مان چیست و راه حل چیست. آنها معتقد بودند که مشکل اصلی در برنامه ریزی تولیدمان است اما به نظر من مشکل اصلی برنامه ریزی نبود و ....خلاصه که زیاد بحث کردیم.

در صحبتی که داشتیم به ایشان گفتم که ما الان فقط روی ظرفیت تولید (ماشین ساعت) تمرکز کرده ایم و فکر میکنیم که این است که باید درست شود ولی واقعیت این است که بجاری ظرفیت تولید (یا ظرفیت فیزیکی کارخانه) ما باید روی ظرفیت سازمانی مان کار کنیم.ظرفیت سازمانی را اینطور تعریف کرده اند:" ظرفیت سازمانی عبارت است از توان بالقوه هر شرکت در به کارگیری موفقیت آمیز مهارتها و منابع سازمانی برای دستیابی به هدفهای سازمان و برآورده کردن انتظارهای سهامداران" 1 و دقیقا این چیزی است که ما خیلی رویش مشکل داریم.

به هم ریختگی در برنامه ریزی و فعالیتهای بین بخشی، نبود انگیزه در خیلی از نیروهای تکنسینی و کارشناسی و حتی بعضی از مدیران، تعریف نشدن درست روالهای کاری و مسئولیتها و .... چیزهایی است که نمیگذارد ظرفیت فیزیکی موجود به خوبی استفاده شود. و افتاده ایم در یک دور باطل و بجای بررسی این موضوع و پیدا کردن راه حلی برای بالابردن ظرفیت سازمانی ، مرتب در مورد کمبود ظرفیتهای فیزیکی صحبت میکنیم و آنها را زیاد میکنیم. با زیاد شدن آنها قطعا مقداری از کمبودهایی که داریم جبران میشود اما به همان اندازه مقدار اتلافی که داریم هم زیاد میشود .( وقتی که ما به اندازه X ظرفیت داریم ولی 40% آن بلا استفاده یا اتلاف است و مشکل را حل نکنیم و فقط ظرفیت را 2 برابر کنیم همچنان 40% آن بلا استفاده خواهد بود که از نظر ارزش ، 2 برابر قبل است.)

مساله دیگری که باعث میشود حتی اگر این موضوع بعنوان یک مشکل دیده شود بازهم به درستی ریشه یابی و حل نشود این است که برای مدیران ، اقتصادی دیدن مشکلات خیلی ساده و دم دست است :" پول میدهیم تا موضوع حل شود". از دید خیلی از مدیران این موضوع (یعنی پول خرج کردن) بزرگترین کاری است که یک مدیر میتواند بکند و وقتی پول خرج میکنند انتظار دارند که سازمان هم درک کند که ایشان چه بزرگواری در حقش انجام داده اند و خود به خود مشکلات حل شود!  یعنی فکر کنند که با ایجاد انگیزه مالی برای پرسنل میتوانند آنقدر به ایشان انگیزه بدهند که تمام مسائل و مشکلات حل شود و به این صورت بخش دیگری از منابع سازمان به هدر میرود و به نتیجه هم نمیرسد چون انگیزه های مالی خیلی قوی است و تزریق سریع آن به سازمانی که ظرفیت سازمانی اش پایین است مثل این است که به آدمی که خیلی مریض است و الان حالش اورژانسی است بجای بردن پیش دکتر و تزریق سرم و دارو که آرام آرام جذب بدنش شود، ببریمش یک رستوران شیک و یک غذای پر حجم و سنگین و مقوی بدهیم که بخورد تا خوب شود. تزریق پول برای ایجاد انگیزه در سازمان هم مانند همان غذای سنگین است که میتواند حال مریض را بدتر هم بکند و اگر سیستمهایی در بدنش هست که هنوز درست کار میکند را هم خراب کنند.

تزریق پول به سازمان به قصد ایجاد انگیزه هم بیشترین تاثیر منفی اش را روی فرهنگ سازمان میگذارد. رقابتهای ناسالم و فشار مضاعف روی سیستمهایی که مشکل دارند و از کار انداختنشان ( به نحوی که همان کاری که میکردند هم انجام ندهند) از تبعات چنین تصمیمی است. شاید اگر قبل از ایجاد انگیزه های مالی و یا همراه با آن به ریشه یابی مسائل و رفع آنها اقدام شود، ترکیب کاملتری باشد ولی اینکه مشکلات باقی بماند و فقط با انگیزه دادنهای فردی به پرسنل عطش ایشان را زیاد کنیم و فکر کنیم که این عطش زیاد ، میتواند جایگزین سیستم و سازمان و روالهای کاری و ... باشد، فکر درستی نیست.

بابا

---------------------------------------------------------------

1- مجله تدبیر، مهر 88