سلام دختر گلم

امروز کاری را که مدتها بود میخواستی انجام بدهی ولی من و مامانت نمیگذاشتیم را انجام دادی: به تنهایی تمام 8 طبقه مجتمع (از طبقه خودمان تا پارکینگ) را خودت تنهایی رفتی پایین و آمدی بالا و کلی ذوق کردی.

البته من مراقبت بودم، اولش که با هم میخواستیم برویم و از داخل ماشین (توی پارکینگ) چیزی را بیاوریم بالا ، منتظر آسانسور بودیم که گفتی :"بابا بیا از پله برویم" من هم گفتم که نمیشود و پایم درد میگیرد اما بعدش تو خواستی که خودت بروی و من هم قبول کردم اما میدانستم که راه پله های طبقات پایین تاریک است و جای کلید را هم نمیدانی بنابراین تو که رفتی من هم بجای پایین رفتن آمدم و دم پله ها ایستادم (البته تو نمیدانستی) تو هم رفتی پایین ولی بعدش برگشتی بالا و گفتی که :"بابا پله ها تاریک" من هم جای کلید برق را نشانت دادم و گفتم:"حالا برو، هرجا هم که تاریک بود خودت چراغ را روشن کن، من طبق 4 میبینمت" و تو حرکت کردی . من هم با آسانسور آمدم طبقه چهارم و منتظرت شدم تا رسیدی . بعد قرار گذاشتم طبقه دوم بعد هم همکف و پارکینگ.

برگشتن هم به همین صورت بود یعنی هر دو طبقه می ایستادم تا تو برسی و بعد حرکت کنی. وقتی رسیدیم بالا خیلی خوشحال بودی. مامانت وقتی شنید یک کم نگران شد ولی خب وقتی توضیح دادم که چطوری رفتی و آمدی ، قبول کرد.

این حس استقلالت خیلی خوبه ، امیدوارم فقط باعث نشه که کارهای خطرناک و بدون اطلاع ما انجام بدی.

بابا