سلام دختر گلم

18 بهمن تولد مامانت بود. وقتی صبح آن روز به تو گفتم که بروی و به مامان تبریک بگی، گیر دادی که باید تولد بگیریم. ما قصدی برای گرفتن مراسم نداشتیم ولی تو خیلی با شور و حرارت شروع کردی به سفارش دادن اینکه باید کیک و شمع و ... بگیریم. آخر سر قبول کردیم که برویم و یک کیک کوچک بگیریم . کی نقاشی هم برای مامان کشیدی که هدیه بدهی و گذاشتی داخل یک جعبه کادویی که قبلا جعبه گز بود و از اصفهان آورده بودم!

خلاصه که اصرار کردی که شمع باید باشد و شمع گرفتیم و برای مامان یک جشن تولد کوچک ولی کامل (با همه مخلفات مرسوم جشن تولدها) برگزار شد.

این هم عکسهایش:

کیک را از شیرینی فروشی نوبل توی خیابان میرزای شیرازی انتخاب کردی چون رویش توت فرنگی داشت.

موقع فوت کردن شمعها هم خواستی که چراغها خاموش شود که شد.

شب خوبی شد. قربونت برم که اینقدر حواست به همه چیز هست.

بابا