سلام دختر گلم


"رومن رولان" نویسنده بزرگ فرانسوی ، نمایشنامه زیبایی دارد به نام "گرگها". در آن نمایشنامه که در بهبوحه یک جنگ بین نیروهای مردمی و نیروهای حکومت ظالم و غاصب شکل میگیرد ، حکایت سردرگمی فردی است که بین راستگویی و برملا کردن دروغگویی و جنایت سردار بزرگ و محبوب نیروهای مردمی یا سکوت ، سردرگم است و نمیداند که باید چه کند. اگر بخواهد فرمانده خودی را رسوا کند ، شاید کسی حرفش را قبول هم نکند و خودش زیر سوال برود و از طرفی نیروهای خودی ضربه بخورند و در جنگ شکست بخورند و اگر هم بخواهد چیزی نگوید و سکوت کند، به آرمانها و اخلاقیاتی که دارد، خیانت کرده است.
نمایشنامه طوری پیش میرود که از ابتدا خواننده فکر میکند که فرمانده نظامی نیروهای مردمی ، فردی است که هیچ ایرادی به کارهایش نمیشود گرفت ولی در انتها معلوم میشود که جنایت کرده است و حتی شاهدش را هم کشته است و مستحق مجازات است.
نمایشنامه واقعا زیبایی بود و من دوران دانشگاه خواندمش ، بعد از تمام کردن رمان "جان شیفته" اثر رومن رولان بود که این نمایشنامه را در کتابخانه گروه معارف دانشگاه (یا شاید هم کتابخانه حوزه هنری که روبروی دانشگاه بود و عضو بودم) پیدا کردم و خواندم. همان موقع هم خیلی ذهنم را مشغول کردکه اگر من در آن موقعیت بودم چه کار میکردم و اصلا کار درست چیست؟ آیا باید خیانتهای دوست و فرمانده نیروهای مردمی که شاید عامل پیروزی ما باشد را برملا کرد یا نادیده گرفت؟
نمیدانم چرا امروز به یاد این نمایشنامه افتادم شاید به خاطر خواندن کتاب "نگاهی به شاه" عباس میلانی است که این روزها رسیده ام به حوادث 28 مرداد 1332 و اتفاقاتش و مقایسه میکنم با اینکه چقدر داریم دروغ میشنویم و کسانیکه دم از اخلاقیات و راستی و درستی میزنند ، به این راحتی به همه دروغ میگویند، چقدر قهرمانهایی که در ذهنمان ساخته ایم ، مثل مردم عادی دچار خشم و خودخواهی و اشتباه میشوند و حتی دروغ میگویند و ما هنوز هم فکر میکنیم که :"امکان ندارد که فلانی دروغ گفته باشد" یا " امکان ندارد که او به خاطر خودپرستی خودش اینجور با منافع مملکت بازی کرده باشد" یا ...
اما با خودم میگویم شاید آنها هم اصل موضوع را میدانند اما دارند برای مصلحت بزرگتری ( از دید خودشان) این دروغهای (به خیال خودشان) مصلحتی را میگویند. یعنی اگر من بودم کار دیگری میکردم؟
واقعیت این است که الان هم دقیقا نمیدانم که در چنین موقعیتی باید چه کار کرد؟ خیلی سخت است که براساس شعارهایی مثل "هدف وسیله را توجیه نمیکند" یا " در مقابل مصلحتهای بزرگ باید مصلحتهای کوچک را نادیده گرفت" رفتار کنی و وجدانت هم آرام باشد.... دارم به این فکر میکنم که حتی رها کردن و رفتن هم در بعضی موقعیتها ،بدترین خیانت است. پس باید چکار کرد؟ مثل خودشان شد؟ نمیدانم.

امیدوارم وقتی تو بزرگ شدی ، اولا در چنین موقعیتهایی قرار نگیری و اگر هم قرار گرفتی کار درست را انجام بدهی.

بابا

بابا