سلام بابایی

چند روزی است بعضی خاطرات قدیمی برایم زنده شده است و میخواهم برایت تعریف کنم. اولی اش مربوط است به اولین گزارشی که در دانشگاه نوشتم و به در و دیوار دانشگاه چسبانده شد و بعدش ماجراها داشتیم، شاید آن گزارش شروع جدی من بود در انجمن اسلامی دانشگاه امیرکبیر:

فکر کنم سال 76 بود ، هنوز جلسات هفتگی با هم دوره ای های مدرسه را کم و بیش داشتیم ، اگر اشتباه نکنم روز چهارشنبه بود که قرار بود شبش برویم خانه یکی از هم دوره ای ها که الان اسمش یادم رفته است (ولی خانه شان خیابان جمهوری بود) ، آن روزها اوج دعوا و درگیریهای بین انصارحزب الله بود و دانشجوها و دکتر سروش هم به خاطر بحث "قبض و بسط تئوریک شریعت" در کانون این دعواها بود. آن روز هم قرار بود دکتر سروش در دانشگاه تهران صحبت کند، من و حاج فتحلیان رفتیم دانشگاه تهران. آن موقع هنوز گیر نمیدادند که حتما دانشجوی دانشگاه تهران باشی و ما با کارت دانشجویی امیرکبیر رفتیم داخل. سالن خیلی شلوغ بود (خاطرم نیست که دانشکده فنی بود یا جای دیگه) دکتر سروش نیامده بود و اوضاع خیلی شلوغ بود و درهای سالن را هم بسته بودند که یک دفعه انصار با زور ریختند داخل سالن و رفتند بالای سن و شروع کردند به سینه زدن و کسانیکه مانع بودند (حتی چند دختر چادری را) با زور و کتک کنار زدند و رفتند بالا و پرچم معروفشان را میچرخاندند و دم گرفته بودند و سینه میزدند. ما هم که روی صندلی نشسته بودیم و تماشا میکردیم و البته با بقیه شعار میدادیم و ... که یک دفعه دیدیدم "مسعود فیاضی" هم رفته و بالای سن دارد با انصار سینه میزند. همدوره مان بود و دوست بودیم ولی خب آن موقع بود که فهمیدیم چقدر از نظر فکری با هم تفاوت داریم. خلاصه که شبش رفتیم جلسه هفتگی و آنجا هم وقتی او آمد کلی با هم کل کل داشتیم و گذشت.

فردایش نشستم و گزارش آنچه که گذشته بود را نوشتم (خاطرم نیست کسی پیشنهاد کرد یا فکر خودم بود) گزارش را بردیم برای "سید هاشمی" که دبیر انجمن اسلامی بود و آن روز در خوابگاه شرفی خوابیده بود، همانطور که در رختخواب بود گزارش را خواند و کنار امضای "جمعی از دانشجویان" نوشت که انتشارش برای آگاهی دانشجویان "بلامانع است". بعدش برگشتیم دانشگاه و گزارش کپی شد و زدیم به در و دیوار دانشگاه.

بسیج و طرفداران انصار توی دانشگاه خیلی ناراحت و عصبانی شده بودند و آمده بودند که ببینند آن "جمعی از دانشجویان" چه کسانی هستند و میگفتند که این گزارشها دروغ است و انصار کسی را کتک نزده و در را نشکسته و به دخترهای چادری بی احترامی نشده و ... ولی ما خودمان شاهد آن ماجراها بودیم و سید و بقیه هم چیزی نگفتند که نویسنده چه کسی بوده است.

البته ماجراهای انصار با ما که در انجمن اسلامی بودیم ادامه داشت که مفصل است و باید برایت به مرور تعریف کنم.

این روزها دانشگاه ها خیلی فرق کرده اند، وقتی مدتی قبل به دانشگاه خودمان رفته بودم، از کنار دفتر قدیم انجمن که رد میشدم ، آن خاطرات تلخ و شیرینی که داشتیم برایم تداعی شد و تفاوت آن فضای بشدت سیاسی و جدی با الان خیلی توی ذوقم خورد. البته شاید الان دانشجوها بیشتر از زمان ما "زندگی" میکنند اما به نظرم نسل ما ، نسل جدی تری بود، الان کسی جدی نیست....بگذریم .

بابا