سلام دختر گلم

دیروز مامانت که رفته بود دکتر بالاخره زمان بدنیا آمدن داداشت مشخص شد : 15 اسفند که میشود پنجشنبه بعدی.

مامانت از دکتر که آمد بیرون، تلفنی خبر داد و من هم به تو گفتم. داشتی شام میخوردی که تا شنیدی بلند شدی و شروع کردی به رقصیدن و بالا و پایین پریدن، هرچه گفتم که "پرنیان داری شام میخوری ، آروم باش" فایده ای نداشت. بعدش هم تلفن را برداشتی و از روی حافظه تلفن شروع کردی و به مامانی ، خاله الهه، مامان جون، عمه بتول تو سبزوار خبر دادی ! ضمنا به ایشان میگفتی که خودشان به بقیه اعضای خانواده شان اطلاع بدهند! امروز هم توی مدرسه به همه همکلاسی ها و معلمهایت گفته ای که داداشت هفته آینده به دنیا می آید. موقع خواب وقتی گفتم که "خوابهای خوب ببینی" اضافه کردی که :"خواب داداشیمو" گفتم "آره".

فکر نکنم هیچ خبر گزاری میتوانست به این سرعت خبر را پخش کند.

با مامانت خدا خدا میکنیم که واقعا بعد از بدنیا آمدنش هم به همین صورت دوستش داشته باشی و مشکل حسودی کردن و ... را پیدا نکنی.

بابا