سلام پسر گلم

در این یک هفته ای که به خانه آمده ای و البته خیلی قبل ترش من و مامانت نگران بودیم که خواهرت ،پرنیان، از توجهی که بطور طبیعی به تو میشود و همه می آینده دیدن تو و مامانت و هدیه می آورند و ... دچار حسادت نشود.

کارهایی که برای این موضوع انجام دادیم این ها بود:

  • از خیلی قبل تر از بدنیا آمدنت به پرنیان میگفتیم که تو خواهر بزرگترش هستی و وقتی بیاید حتما قبل از گفتن مامان و بابا میگوید پرنیان و خلاصه سعی کردیم روابط شما را قبل از بدنیا آمدنت بهبود بدهیم.
  • یکی دو روز مانده به تولدت تو ، رفتیم و از طرف تو برای پرنیان هدیه ای خریدیم و گفتیم ماهان برایت اینها را فرستاده و کلی خوشحال شدی.
  • تقریبا همه فامیل که می آیند دیدن تو و هدیه ای می آورند، برای پرنیان هم هدیه ای می آورند تا او فکر نکند که فقط برای تو است. حتی یکبار که دختر عموهای مامان آمده بودند و برای او چیزی نگرفته بودند، گفتند که هدیه پرنیان را داخل ماشین جا گذاشته اند و برگشتند و رفتند یک کلاه برایت گرفتند و برگشتند.
  • از همه مهمتر اینکه بعد از بدنیا آمدن تو ، من کمتر در حضور پرنیان کاری به کارت دارم یعنی بجز کمی توجه (در حد یک احوال پرسی خشک و خالی) من اصلا دور و برت نیستم و بیشتر با او وقت میگذرانم مثلا برنامه بیرون رفتن و اسکوتر سواری دو نفره را تقریبا هر روزه انجام میدهیم.

اما با همه اینها چندشب پیش ، قبل از خوابش که حسابی کلافه بود یک دفعه شروع کرد به گریه کردن که :"هیچ کس من را دوست ندارد، هرکس که می آید فقط برای من هدیه میخرد اما اصلا به من توجه نمیکند و همه اش به ماهان توجه میکنند" من و مامان هم کلی برایش توضیح دادیم که :"مگر آدم برای کسی که دوست نداشته باشد ، هدیه میخرد؟ پس تو را هم دوست دارند که برایت هدیه میخرند" اما نگران شده ایم که نکند حسادتهایش بیشتر شود ؛ البته شاید طبیعی است و کاریش نمیتوانیم بکنیم ولی با روحیاتی که او داری و بعضی وقتها که عصبانی میشود کارهای تندی انجام میدهد، نگرانیم. خلاصه باید شانس بیاوری که با تو چپ نیفتد والا کارت با کرام الکاتبین است بابایی!

بابا