سلام بچه های گلم

امروز در شرکت جلسه ای رفتم که کاملا قرار بود جلسه فنی باشد اما نتیجه اش خیلی جالب و عجیب بود ؛ برای من مثال این جلسه دقیقا یادآوری این موضوع است که افراد وقتی شروع میکنند به اینکه خیلی سریع و با عجله کار کنند و اصلا حواسشان به بدیهیات نیست، ممکن است چه امکانات و انتخابهایی را از دست بدهند و کارشان سخت تر شود.

اگر دوست دارید که بدانید موضوع چیست ، در ادامه مطلب توضیح داده ام.

بابا

-------------------------------------------------


ماجرا از این قرار بود که یک قطعه را برای یک پروژه بزرگ ولی با زمان بندی خیلی فشرده از مشتری گرفته بودیم و تست کرده بودیم که ببینیم آیا هنوز قابل استفاده است یا باید دوباره ساخته شود و نتیجه تست این بود که طبق مدارک فنی قطعه قابل قبول نیست وباید دوباره ساخته شود اما زمانی که پیمانکار داده بود اصلا به زمان بندی پروژه نمیخورد یعنی در بهترین حالت گفته بود که 14 فروردین سال آینده قطعه را تحویل میدهد. خلاصه صبح یک جلسه بود که من حضور نداشتم تا با مهندسی ریسکهای قبول قطعه با همین وضعیت را بررسی کنند ولی به نتیجه نرسیده بودند. سر ناهار مهندس علی (که در جلسه صبح حضور داشت) به من گفت که باید به خانه برود و از من خواست که بروم در جلسه و سعی کنم که موضوع جمع شود و به ساخت مجدد قطعه نرسد و البته از نظر فنی من هم فکر میکردم که نیازی به ساخت نیست و میشود تا زمان تستهای بعدی ، قطعه را تایید کرد.

بعد از ناهار من رفتم جلسه. کمی که صحبت کردیم و جوانب فنی موضوع را با معاون خدمات مشتریان و مدیران پروژه و ... بررسی کردیم من متوجه شدم که از نظر فنی خیلی با قاطعیت نمیشود قطعه را تایید کرد و باید راهی برای ساخت سریع قطعه پیدا کرد . این بود که پرسیدم:"راستی پیمانکار برای چه تا 14 فروردین قطعه را نمیدهد؟" . گفتند :"کار زیاد دارد، 65 قطعه قبل از قطعه ما هست و قطعه ما بعد از همه است" گفتم:"خب این یعنی اصل کار زیاد طول نمیکشد و اگر پول بیشتری اگر بدهیم ، قطعه ما را جلو می اندازد ، مگر کل کار چقدر قیمت دارد؟" کسی نمیدانست و به ذهنشان هم نرسیده بود که این موضوع را به پیمانکار بگویند . با موبایل رابطمان با پیمانکار تماس گرفتم و به او گفتم :"به پیمانکار بگو که 3 روز دیگر قطعه را میخواهیم ، ببین چقدر اضافه میگیرد که قطعه را سه روزه با تمام تستها و کنترلها تحویل بدهد" . چند دقیقه بعد به من خبر داد که "گفته 10 میلیون میگیرد که 4 روزه کار را تحویل بدهد. کل کار هم 6 میلیون قیمتش بوده" معاون خدمات مشتریان و مدیر پروژه کلی ذوق زده شدند چون در مقابل قیمت پروژه و ریسک دیرکرد و جریمه هایی که باید پرداخت میکردیم این هزینه اضافه اصلا مهم نبود و قرار شد که اینکار انجام شود. و کلی هم از من تشکر کردند که چنین پیشنهادی دادم در حالیکه به نظر من این که این موضوع به نظر خودشان نرسیده بود فقط به خاطر این بود که فشار کاری زیاد و عجله زیاد اجازه فکر کردن به راه حلهای دیگر را نداده بود والا این کار خیلی ساده و اولین چیزی است که باید به نظرشان میرسید.

از این موضوع جالبتر این بود که در بررسی بیشتر قرارداد متوجه شدیم که اصلا انجام اینکار در اسکوپ قرارداد نبوده و چیزی که در قرارداد آمده این است که "اگر بعد از انجام تست، نیاز به ساخت این قطعه بود باید به مشتری گفته شود و ضمنا هزینه اش را باید با او توافق کنیم" ولی الان طوری برخورد کرده ایم که کار افتاده توی دامن خودمان و باید بدون گرفتن هزینه جداگانه و در قالب پروژه اصلی کار را انجام دهیم!

خلاصه که وقتی جلسه تمام شد ضمن اینکه همه خوشحال بودند که کار بدون ریسکهای فنی تمام شده است اما مدیران پروژه رفتند برای مذاکرده با مشتری برای پذیرفتن هزینه انجام کار و رساندن مواد به پیمانکار و ...

خلاصه که جلسه جالبی بود ولی همان طور که گفتم برای من نتیجه اش این بود که در فشارهای کاری باید مراقب بود که گاهی مسائل ساده و پیش پا افتاده را نمی بینیم . هرچند اینکه مدیران پروژه قرارداد را مسلط نبودند و بدون اطلاع دقیق دنبال اجرای کار بودیم هم به همین موضوع ربط دارد یعنی با عجله زیاد و بدون بررسی و دقت ، فقط میخواهیم کار را انجام دهیم که نتیجه اش میشود همین.

فکر اینکه حضورم مفید بود، خیلی خوشایند است و بعدش حسابی شارژ شده بودم.

بابا