سلام بچه های گلم

این روزها دل و دماغ نامه نوشتن را نداشتم .... یعنی اصلا پای کامپیوتر نمی نشستم. بگذریم الان هم به اصرار مادرتان که چند شب است میگوید "چرا وبلاگ نمی نویسی؟" شروع کردم.

در مدت عید اتفاقات زیادی افتاد که به مرور برایتان میگویم اما اگر بخواهم ترتیب را عایت کنم، اولیش این بود که بعد از عذاب وجدانی که در مورد ماهی های قرمز گرفتم و برایتان در نامه قبلی نوشتم، رفتم از یک مغازه آکواریوم غذای مخصوص ماهی گرفتم که هر شب مقداری به آنها میدهم و ضمنا یک پمپ هوای کوچک گرفتم و داخل تنگ کوچکشان نصب کردم و هر روز چند ساعتی روشنش میکنیم. امیدوارم به این صورت عمر ماهی ها بیشتر شوند. البته یک تنگ بزرگتر هم باید بگیرم که هنوز پیدا نکرده ام تا برای 3 تا ماهی که داریم جای بیشتری باشد.

باقی ماجراهای عید را برایتان بعدا تعریف میکنم.

بابا