سلام دختر گلم

شرمنده که مدتی است برایتان نامه ننوشته ام، علت زیاد داشت، مدتی را دل و دماغ نداشتم، مدتی بعدش وقت نمیشد ، بعدش نوشتم اما نه اینجا و به شما (راستش یک کم ادای "سید جمال الدین اسدآبادی " را در آوردم البته در حد خودم!! بد هم نبود ، برخلاف "سید جمال" نتیجه داد!!؟) و خلاصه که گذشت و از امشب میخواهم در نامه نوشتن، بدقولی نکنم.

عید امسال کاملا "ماهانی" بود، از حال و هوای خانه مان بگیر تا خودمان که بیشتر فکر و ذکرمان به ماهان گذشت و مهمانانی که بیشتر به خاطر ماهان آمدند تا به خاطر عید دیدنی.

ماهان هم که فقط میخورد و میخوابد و پی پی میکند ! البته بطور کلی آرام است ولی میترسیم که این آرامش ، آرامش قبل از طوفان باشد چون انرژی اش از تو بیشتر است یعنی تو در همین سن فقط یک ساعت بیدار بودی و بقیه اش را میخوابیدی ولی ماهان این روزها تا 3 ساعت هم بیدار است و به نظر میرسد خیلی زود هم زبان باز کند و هم راه بیافتد چون وقتی با او حرف میزنیم ، انگار سعی میکند که او هم حرف بزند و حالت صورت و دهانش را مثل ما تغییر میدهد و صدایی هم از خودش در می آورد که مرا یاد صدای دلفینها در فیلمهای مستند می اندازد. دست و پایش را هم طوری تکان میدهد که انگار میخواهد حرکت کند و سرجایش از بس دست و پا میزند ، میچرخد و جابجا میشود.

ضمنا "دل درد" را هم خوب تحمل میکند یعنی کمتر میشود که به خاطر دل درد و دل پیچه گریه کند ، حالت جالبی دارد به قول من و مامانت "انگار میریزد توی خودش" یعنی به خودش می پیچد و مشخص است که دل پیچه دارد و حتی ناله میکند اما گریه نمیکند ، مثل کسی که درد دارد و تحمل میکند .

کلی هم عکس از ماهان گرفته ایم که اگر فرصت کنم حتما میگذارم اینجا.

تو هم با ماهان خوب تا میکنی، اوائل کمی شدت عمل به خرج میدادی یعنی مثلا محکم بغلش میکردی یا با بی احتیاطی او را روی زمین میگذاشتی اما الان دیگر خوب شده است ولی هنوز هم اگر کسی به خانه مان بیاید، حواست هست که چقدر به ماهان توجه میکند و سعی میکنی که تو هم جلب توجه کنی ، میروی و فلوتت را می آوری و فلوت میزنی یا نقاشی میکشی و به ایشان هدیه میکنی و ... و من و مامانت متوجه میشویم که اینکارها ناخودآگاه واکنشی است به توجه زیاد به ماهان.

اینطور وقتها من معمولا سعی میکنم که حواست را پرت کنم مثلا می آیم و بغلت میکنم و چند تا ماچ آبدار از لپ ات میکنم و میگویم" فقط دختر، پسر را که نمیشود اینجوری ماچ کرد" یا مثلا من و مامانت تا میتوانیم از برخورد خوب تو و اینکه مواظب ماهان هستی و وقتی بزرگ شود به او موسیقی و ... یاد میدهی حرف میزنیم.

خلاصه این عید،  کاملا "ماهانی" گذشت، حتی برای تو.

خوش بخوابی

بابا