سلام بچه های گلم

بعضی وقتها برای توصیف بعضی چیزها انگار اصطلاح کم می آورم ، نه اینکه کم بیاورم ، اما اصطلاحاتی که بلدم یا مصطلح است را نمی پسندم ، دلم میخواهد رک تر و صریح تر باشم این میشود که اصطلاحات آکادمیک و مقاله ای را نمی پسندم و دلم میخواهد یک چیز جدید داشته باشم که وقتی مطرح میکنم ، تند باشد و گزنده. البته این از قدیم بوده و من تقریبا همیشه باید حواسم باشد که در بیان مطالب تند نشوم و مبادی آداب صحبت کنم والا خیلی راحت مثالهایی میزنم یا اصطلاحاتی بکار میبرم که خیلی تند است یا به دیگران برمیخورد و کار بالا میگیرد؛  هرچند فکر میکنم که این فقط مشکل من نیست و اصولا خیلی ها وقتی شروع به نوشتن میکنند به راحتی تند میشوند و چیزهایی مینویسند که در صحبت کردن بعید است که آن طور صحبت کنند. در نامه های کاری مثالهای زیادی از این موضوع را دیده ام که افرادی بسیار ملایم و آرام ، وقتی شروع به نوشتن میکنند طوری نامه میزنند که واقعا اعصاب خرد کن و دعوا درست کن است.

بگذریم، امشب هم هرچه فکر کردم که عنوان این نامه را مثلا بگذارم " مدیریت نامتوازن" یا "غیر استراتژیک" دیدم راضی ام نمیکند به همین خاطر اصطلاح "هردمبیلانه" و "کاریکاتوری" را هم اضافه کردم . به نظرم هردمبیلانه معادل خوبی است برای "غیر سیستماتیک" و کاریکاتوری هم مناسب است بجای "نامتوازن" .

هردمبیلانه و غیر سیستماتیک که نسبتشان مشخص است. نسبت کاریکاتوری و غیر متوازن را هم اگر بخواهم توضیح بدهم این است که معمولا کاریکاتور دلیل خنده دار بودنش همین است که نامتوازن است یعنی مثلا یک آدم را میکشند ولی دماغش را خیلی بزرگ میکشند یا دست و پایش خیلی کوچک است و همین عدم تناسب بین اجزا، خنده دارش میکند یا مثلا شخصی که کت را با زیرشلواری می‌پوشد که یک جور دیگر از عدم تناسب است و خنده‌دار.

در سازمانها هم خیلی وقتها آدم متوجه میشود که کارها یا فرآیندها و ساختارها ، هردمبیلانه و کاریکاتوری هستند یعنی بدون دلیل و صرفا براساس تمایلات یک مدیر تصمیمات عجیب و غریب گرفته میشود (هردمبیلانه) یا بعضی بخشها و قسمتها بی دلیل خیلی مورد توجه هستند و منابع زیادی را جذب خودشان میکنند و کسی هم کاری به آنها ندارد و نامتوازن بزرگ میشوند یا روشها و ساختارشان با سایر بخش‌های سازمان نمیخواند. [کاریکاتوری]

من خودم هم اخیرا متوجه شده ام که یک گرایش "هردمبیلانه" قوی در خودم وجود دارد که باید مراقبش باشم و آن گرایش این است که من معمولا در مقابل این پیشنهاد که کسی بیاید و بخواهد قسمتهایی از کار من را انجام دهد، نگاهم مثبت است و قبول میکنم اما اخیرا که تصمیم مشابهی را یکی از مدیران ارشد گرفته است ، متوجه شده ام که این گرایش چقدر "هردمبیلانه" است! و اگر مدیران ارشد بخواهند به این صورت تصمیم گیری کنند چه اتفاقات عجیب و غریبی می افتد و دیگر سنگ روی سنگ بند نمیشود و در طولانی مدت قطعا ضرر زیادی به سازمان میزند.

از آن طرف امروز در جلسه ای بودم در مورد استراتژیهای کلان سازمانی و برنامه های کلان چند سال آینده ، در آنجا هم با دیدن کار خوبی که همکاران کرده بودند و برنامه هایی که خواهیم داشت و عدم تناسبش با سایر اجزای سازمان به نظرم رسید که این عدم توازن بین استراتژیها و ساختار و فرآیندها چقدر ماهیت کاریکاتوری دارد فقط فرقش این است که با دیدن آن ، نه تنها خنده ام نمیگیرد بلکه می ترسم ؛ درست مثل اینکه فردی به شما خبر بدهد که در آینده نزدیک قرار است روی سقف خانه تان یک بهمن بزرگ بیاید و شما بدانید که خانه تان تحملش را ندارد و چاره ای هم جز اینکه بنشینید و منتظر بهمن باشید، ندارید!

حکایت برنامه ها ساختار و سازمانهای حکومتی و دولتی مان هم همین است ... برنامه هایی خوب و ساختاری نامتناسب که به اجرایی افتضاح می انجامد و هزینه اش را ما مردم عادی میدهیم.

امیدوارم وقتی شما بزرگ میشوید، کمتر دغدغه این "هردمبیلانه ها" و "کاریکاتورها" را داشته باشید یا لااقل طوری باشد که بتوانید به آنها بخندید.

بابا