سلام دختر گلم

همانطور که برایت گفته بودم بعد از آن همه گریه و زاری دست آخر قبول کردی که برای فردا (یعنی روز مادر) برویم و تو هدیه بگیری.

روز موعود که خواستیم با هم برویم بیرون ، با کلی اصرار قبول کردی که دوچرخه و اسکوتر نیاوری تا بتوانیم برویم داخل مغازه و خرید کنیم. اول پیاده رفتیم پارک و کمی بازی کردی . در راه برگشت اول رفتیم و کاغذ کادو خریدیم بعد هم رفتیم و از مغازه روسری فروشی سرکوچه، روسری برای مامان خریدیدم . روسری را خودت انتخاب کردی یعنی یک مدل آورد و نپسندیدی و بعدی را انتخاب کردی . وقتی خواستیم که آنرا کادو کنند، فروشنده گفت که کادو نمیکنند و خودشان جعبه دارند که ما هم همان را گرفتیم.

ضمنا اصرار داشتی که همراه با این هدیه حتما گل هم بگیریم اما بعد که موقع رفتن و برگشتن دیدی که چقدر گل فروشی شلوغ است ، قبول کردی که بعدا گل بگیریم یعنی با هم قرار گذاشتیم که چند روز بعد که گل بابا پژمرده شد ، با هم گل بخریم و مامان را سورپرایز کنیم!

راستی مامان از هدیه ات خیلی خوشش آمد.

بابا