سلام دختر گلم

دیشب ، درسا دوستت (دختر 10 ساله دختر خاله مامانت) آمده بود خانه ما و حسابی با هم بازی کردید و آتش سوزاندید. وقتی که درسا رفت آنقدر بازی کرده بودید که بدنت خیس عرق بود . قبل از رفتنش داشتی با میله بارفیکس تاب میخوردی که پایت خورد به چارچوب در و درد گرفت. درسا که رفت ، میخواستی بروی سمت اتاقت که به خاطر پا درد، یک پایت را گرفتی بالا و روی زمین و بصورت چاردست و پا حرکت کردی به سمت اتاقت. همان موقع خواستم بگویم که چرا اینطوری میروی ولی گفتم ادامه بازی هایت است و اشکالی ندارد.

رفتم داخل آشپزخانه که آب بخورم که ناگهان فریاد گریه ات بلند شد ... با مادرت آمدیم به سمتت که ببینیم چه شده است که متوجه شدیم وقتی از روی سرامیک ها رد میشده ای، به خاطر عرقی بودن دست هایت ، لیز خورده ای و با صورت خورده ای روی سرامیک و دماغت خیلی درد گرفته. راستش روی دماغت ، دقیقا جایی که غضروف دماغ و استخوان صورت به هم میزسند، یک خط قرمز افتاده بود ... با دیدن آن ، من و مامان منتظر خون دماغ شدنت بودیم ولی خدا را شکر خون نیامد ولی تو کلی گریه کردی.

امروز هم وقتی که از سر کار آمدم و پرسیدم که "بابایی، دماغت چطوره؟" گفتی :"بهتره ولی بابا ، نگهداشتن دماغی که درد میکنه خیلی سخته!" احتمالا منظورت این بود که مواظب دماغ بودن که به جایی نخورد سخت است ، به قول مامانت شاید در مدرسه دست یا بدن کسی خورده به دماغت و درد گرفته.

با این شیطنت و علاقه ای که به بازی داری ، از اینجور اتفاقات هم مرتب برایت پیش می آید فقط امیدوارم آسیب جدی نبینی.

بابا