سلام بچه های گلم

عید امسال بجز کارها و اتفاقاتی که قبلا برایتان گفته ام، دو موضوع مهم دیگر هم بود که جا مانده اند:

دوچرخه سواری پرنیان: تقریبا از یک سال قبل پرنیان دوچرخه سواری میکرد ولی با چرخهای کمکی که به چرخ عقب بسته بودم . در تعطیلات عید امسال ، هم خودش میخواست و هم برنامه من بود که چرخهای کمکی را باز کنم تا در فرصتی که هست ، تمرین کند و دوچرخه سواری واقعی را یاد بگیرد . این شد که یک دفعه هر دو چرخ را باز کردم تا پرنیان بدون آنها چرخ سواری کند . روزی که اینکار را کردم پرنیان نتوانست دوچرخه سواری کند و مرتب پایش را میگذاشت زمین و یکبار هم خورد زمین . برنامه تمرین هم این بود که با هم و در حالیکه پرنیان سوار دوچرخه بود ، میرفتیم پارک سر بهار و آنجا او بازی میکرد و دوباره با دوچرخه برمیگشتیم خانه . دو روز اول تقریبا نا امید شده بود خصوصا که روز دوم در پارک ، بابای وانیا به من گفت که اشتباه کرده ام که هر دو چرخ را یک دقعه باز کرده ام و بهتر بوده که اول یکی را باز میکردم و دومی را هم کمی میداده ام بالا و بعد از چند روز ، دومی را هم باز میکردم و من هم تصمیم گرفتم که همین کار را بکنم یعنی یکی از چرخها را دوباره ببندم . ولی در راه خانه که سرپایینی بود ، یک دفعه پرنیان را رها کردم و خودش چند متری را درست رفت و ایستاد ، این را که دیدم تصمیم گرفتم که با همین وضعیت تمرینش را ادامه بدهد تا یاد بگیرد و همین شد که همان شب وقتی برگشتیم خانه ، داخل پارکینگ گفتم که تمرین کند و او هم یک دفعه یاد گرفت یعنی یک دفعه توانست تعادلش را حفظ کند و شد "دوچرخه سوار" و تمام شد. البته بعدش کلی با هم تمرین کردیم ولی اینکه یک دفعه یاد گرفت و موضوع تمام شد، برایم جالب بود.

نقد کتاب آقای بینش: قبلا برایتان گفته بودم که همکار جدید داریم که برای خودش یک نویسنده تمام عیار است و چند کتاب ترجمه و تالیف دارد و چندین سال هم با نشریه "تدبیر" همکاری کرده و کلی مقاله آنجا دارد. خلاصه برای عید ایشان لطف کرده بودند و کتابهایشان را به من هدیه دادند، اول میخواستم من هم بروم و برایش یک کتاب هدیه بگیرم ولی بعد به این نتیجه رسیدم که بهترین هدیه برای یک نویسنده این است که نقد کتابش را هدیه بگیرد . البته یک کم نگران بودم که نکند ناراحت شود ولی گفتم به ریسکش می ارزد چون ایشان خیلی آدم محترم و فرهیخته ای است و بعید است که ناراحت شود و ضمنا اگر اینطور شود لااقل باعث شناخت بهتر من میشود. این بود که کتاب "استعاره های مدیریتی" ایشان را شروع کردم به خواندن و خیلی دقیق نقد کردن ، هم نقد محتوایی و هم نقد ویرایشی . خیلی وقتم را گرفت ولی بعد که همه را تایپ کردم و برای ایشان فرستادم خیلی خوشش آمد و تشکر کرد و به این نتیجه رسیدم که به زحمتش می ارزید. کتابهای دیگری که هدیه داده هم دارم میخوانم و از من خواسته که باز هم نظرم را بگویم و قصدم همین است البته با دقتی که کتاب اول را خواندم ، نمیشود ولی نکاتی را یادداشت میکنم که بتوانم نظرم را شفاهی به ایشان بگویم. خودم هم خیلی از اینکار (یعنی نقد کتاب) خوشم می آید، هم مطلب یاد میگیرم و هم برای نقد کردن مجبورم کلی فکر کنم و مطالب را زیر و رو کنم که کار لذت بخشی است و دوست دارم.

امیدوارم شما هم در فرصتهایی که دارید ، بتوانید به کارهایی که دوست دارید، برسید.

بابا