سلام ماهانی

امشب که به خانه آمدم ، مامانت میگفت که شروع کرده ای به تلاش برای غلط زدن ولی نمی توانی و می افتی روی دست راستت و همانطور میمانی و بعدش عصبانی میشوی و گریه میکنی. همان موقع شروع کردی به همین کار و چند عکس از این تلاشت گرفتم:

 

 

  1.  

بعدش بردیمت برای حمام کردن. حمامت که تمام شد وقتی در دست من بودی و مامان حوله ات را برداشت و باز کرد تا دورت بپیچد ناگهان خنده بلندی کردی و تقریبا قهقه زدی ، شبیه به همان خنده های معروف بچه ها که صدایش را پخش میکنند. خیلی قشنگ بود ولی من و مامان خیلی تعجب کردیم که چطور اینکار را کردی و هرکار کردیم که تکرار کنی، نشد حتی مامان در دستانش نگهت داشت و من دوباره جلوی صورتت حوله را باز کردم و بستم تا بلکه دوباره بخندی ولی فقط نگاه کردی. حیف شد.

بابا