سلام بچه های گلم

این روزها توسط جناب ماهان خان حسابی ضربه فنی شده ایم یعنی رسما به هیچ کاری جز اینکه ایشان را بپاییم که یک وقت بلایی سر وسایل خانه یا خودش نیاورد ، نداریم و همین است که اصلا وقت نمیکنم برایتان نامه بنویسم. کلی هم اتفاق و حادثه خوب و بد برایمان افتاده که فرصت نکرده ام ثبت کنم ، از اولین روی که ماهان ایستاده بگیرید تا شروع مدرسه پرنیان و مذاکرات هسته ای و بحثهای اخلاقی و اتفاقات شرکتمان و .... خلاصه که خیلی دلم میخواهد برایتان بیشتر نامه بنویسم ولی جناب ماهان خان نمیگذارند.

بگذریم، هفته گذشته چند روزی را ماموریت بودم . پرنیان که فهمید کلی گریه کرد که "بابا نباید بروی" از طرفی نگران تنها بودن مامانتان و دردسرهای شما ها بودم از ماهان که انتظار زیادی نمیشود داشته باشم این بود که با پرنیان کلی صحبت کردم خصوصا در مورد اینکه کمتر غر بزند و مامان را کمتر اذیت کند. برای اینکار هم قراری با پرنیان گذاشتیم و آن این بود که غرهایش را نگهدارد تا من بیایم و به من غر بزند یعنی هر وقت که در موردی غر داشت، آن را بنویسد و جایی نگهدارد تا به من بگوید ولی به مامان غر نزند و پرنیان هم قبول کرد.

صبح جمعه که ساعت حدود 7 صبح رسیدم به خانه ، پرنیان بیدار شد و آمد جلوی در و همان موقع یک کیسه فریزر آورد که داخلش چند تکه کاغذ گذاشته بود و گفت :"بابا اینها غرهایم است" و همان موقع برایم خواند : غر ویولون، غر غذا خوردن، غر تکلیف مدرسه.

مامان هم میگفت که در آن چند روز هر وقت که شروع به غر زدن میکرده ، یادش می افتاده و میرفته و مینوشته و بیشتر غر نمیزده.

خلاصه که کار جالبی بود و خاطره شد.

امیدوارم بتوانم بیشتر برایتان نامه بنویسم.

خوش بخوابید.

بابا