سلام پرنیان عزیزم

امشب میخواهم از یکی از بزرگترین دغدغه های ذهنی خودم برایت بگویم. یادت هست که گفتم دارم کتاب "دنیای تئو" را میخوانم؟ جایی از کتاب که عالمان 3 دین یهودی و مسیحی و اسلام دارند با هم بحث میکنند و هیچیک حرف دیگری را قبول نمیکند، "تئو" که از بحث کردنشان خسته شده است به عمه اش میگوید :"دارم به خدایی فکر میکنم که آنها را با هم آشتی نمیدهد" و این یکی از بزرگترین سوالات فلسفی من است که چرا خدا با آنهمه قدرت و مهربانی وقتی میبیند در مورد خودش تا این حد کینه و بدفهمی بین طرفدارانش هست و بخاطر این کینه و بدفهمی چه خونها که ریخته نمیشود و چه ظلمها که نمیکنند،  کاری نمیکند که لااقل در این یک موضوع با هم نزاع و اختلاف نداشته باشند.

چقدر خوب بود اگر میتوانستم از خود خدا این سوال را بپرسم که این کدام مصلحت است که نمیگذارد کمی ، و فقط کمی، از آن قدرت لایزال را در این راه مصرف کند و دنیا به جای بهتری تبدیل شود؟ گیریم که بعضی انسانها که در این شرایط میتوانند به منتها الیه خوبی و خداگونگی برسند، از آن محروم شوند آیا نمی ارزد که در عوض محروم شدن این عده معدود ، تعداد زیادی انسان متوسط و معمولی ، زندگی آرامتر و انسانوارتری داشته باشند؟

کاش میشد بجای کسانیکه خودشان را نماینده خدا میخوانند، خود خدا جواب میداد... کاش میشد.

بابا