سلام دختر گلم

امروز و امشب چند تا حرف جالب به مامان و من زده ای که برایت مینویسم تا بعدها بخوانی و مثل من و مامانت کلی کیف کنی:

*خوب شد که من و ماهان ، پسر و دختر شدیم: امروز از مامانت پرسیدی که "مامان وقتی میخواستین بچه دار شین، تو و بابا دوست داشتین بچه تون چی باشه؟"، "دختر"،"مامان واقعیت رو بگو"، " واقعا ، من و بابا دوست داشتیم دختر داشته باشیم" ، "بچه دوم چی؟"، "اونم دوست داشتیم دختر باشه ولی الان که ماهان بدنیا اومده خوشحالیم که ماهان رو داریم"، " ولی خوب شد که دومی پسر شد ، چون اگه من و ماهان هر دو تا مون دختر میشدیم ، فقط میتونستیم بازیهای دخترونه بکنیم یا اگه هر دوتامون پسر میشدیم فقط بازیهای پسرونه میکردیم ولی الان میتونیم هم بازیهای دخترونه بکنیم و هم بازیهای پسرونه!"

* امشب به خاطر فوت آقای مرتضی احمدی (که خدا رحمتش کند) یک مرتبه گفتی :"بابا میدونی یه آدم مهمی این روزها مرده؟"، گفتیم "اره ، همون که توی سی دی شکرستون راوی بود" ؛ بعدش گفتی :"بابا، یعنی چی که آدمها بدنیا میان و بعدش میمیرن؟" و من و مامان یه جورایی پیچوندیم که بیخیال شی و ادامه ندی! (چی بگیم آخه؟!)

*شیطان بیسواد تنها :یکی دو تا عادت بد داری که هر کاری میکنیم از سرت نیفتاده ، یکی شون اینه که ناخنهای دست و پایت را میکنی و نمیگذاری که بلند شوند ( فکر میکنم از کلاس اول و روزی که یکی از معلمها گفته بود که نباید ناخنهایتان بلند شوند، اینکار را شروع کرده ای!) خلاصه که میگفتی "من نمیتونم خودم را کنترل کنم که اینکار را نکنم، یک چیزی انگار بهم میگه که این کار را بکنم"، من هم با استفاده از کارتونی که این روزها خیلی دوست داری و می بینی به نام "Angels friends" و داستان فرشته های نگهبان خوبی و فرشته های نگهبان بدی است که هر کدام افراد را به کارهای خوب و بد تشویق میکنند، به تو گفتم که "خب بابایی وقتی که اینطوری میشه فکر کن که یکی از فرشته های بدی داره اینو میگه و حرفش را گوش نکن و حرف فرشته خوبی را گوش کن" ، سریع جواب دادی "بابا ، فرشته بدی وجود نداره، فقط شیطان هست"،  گفتم"خب بابا، شیطان دوست داره ، نفر داره"، " نه خانم قرآنمون گفته که شیطان تنهای تنهاست ، تازه سوادم نداره و بیسواده!"

دلم برای شیطان بیسواد و تنها سوخت!

بابا