سلام بچه های گلم

بعضی وقتها به خودم میگویم خوب شد که ما آدم شدیم و فرشته نشدیم ، خودم را میگویم البته ، جسارت نشود؛  فرض کنید اگر فرشته شده بودیم و ماجرای زیر را می دیدیم یا می شنیدیم به کجا میخواستیم برویم، فرشته ها که بیابان ندارند و نمیتوانستیم سر به بیابان بگذاریم ، سیگاری و معتاد شدن هم که اصلا برای فرشته ها تعریف نشده است ، سرمان را هم به دیوار نمیتوانستیم بکوبیم چون به محض اینکه سرمان به دیوار میرسید از وسطش رد میشدیم و خلاصه میماندیم که چه کار کنیم اما الان که آدمیم همه این کارها را میتوانیم انجام بدهیم و این خودش کلی نعمت است.
اما اصل ماجرا :
چند روز پیش دوستی که برای خودش شرکتی دارد ، برایم تعریف میکرد که برایشان مقدار زیادی مالیات و جریمه مالیاتی تعیین کرده بودند. روزی که ممیز مالیاتی به دفترشان آمده بوده ، پیشنهاد میدهد که مبلغ 9 میلیون تومان بگیرد و مبلغ مالیات تعیین شده را کمتر گزارش کند . در حین همین بحثها بوده اند که وقت نماز میرسد و آقای ممیز با تقوی از ایشان جا نماز و مهر میخواهد تا نماز اول وقتش ، دیر نشود . خلاصه نمازش را میخواند و بعدش می آید و مذاکره برای تعیین مقدار رشوه را ادامه میدهند و ....
از آن روز هرچه میکنم که بفهمم این یعنی چه ، نتوانسته ام !
فقط خوبیش این بوده که به حکمت خدا ایمان آورده ام که ما را آدم آفریده و فرشته نیافریده والا باید چکار میکردیم؟
بابا