سلام دختر گلم

امشب میخواهم از موضوعی برایت بگویم که خیلی دلم میخواهد میتوانستیم حضوری و رو در رو با هم در موردش بحث کنیم اما چه کنم که الان تو در خوابی و حتی اگر خواب نبودی احتمالا میخواستی که روی کول من با هم ادای پرواز فرشته ها را در بیاوریم تا اینکه بنشینیم و مثل بچه آدم در مورد موضوعی مثل " حدود آزادی بیان" صحبت کنیم.

داستان از اینجا شروع شد که مدتی قبل من به یکی از دوستان قدیم (بابای پویا) در مورد لحن عجیب و کدگذاری شده وبلاگش گفتم که به نظرم میتواند کمی راحت تر و سرراست تر بنویسد تا دیگران راحت تر بفهمند که چه میخواهد بگوید ولی در پاسخم گفت که علت این زبان عجیب و غریب این است که میتواند در مورد خیلی چیزهایی که حرف زدنش باعث دردسر است، صحبت کند تا فقط کسانیکه کدهای زبانش را میفهمند، پیام آن نوشته را بفهمند و خلاصه به دردسر نیافتد. پاسخ دادم که لازم نیست هر حرفی را بنویسی که بعدش نگران فهمیدن دیگران و دردسرشان باشی که پیروزمندانه و با لحنی "عاقل اندر سفیه" پاسخ داد: "یعنی شما هم خودسانسوری میکنی؟" اینجا بود که به این موضوع "خودسانسوری" بیشتر فکر کردم و به نظرم رسید موضوع مهمی است که باید حتما به تو هم بگویم. (البته خلاصه این صحبتها را همان موقع به بابای پویا هم گفتم.)

از دید من هر حرفی را نباید زد و این خیلی طبیعی تر است از آنکه بخواهم برایش استدلال کنم و این شامل فقط حرفهای سیاسی هم نمیشود ، در خیلی از مواقع دیگر ، آدم خیلی از حرفهایش را به نزدیک ترین کسانش هم نمیزند و کار درستی هم میکند و اسمش هم خودسانسوری نیست؛ اصلا مگر قرار است هرچه را که کسی به ذهنش رسید همه جا فریاد بزند که فریاد نزدنش ، نیازمند دلیل و استدلال باشد؟ من هم اینجا قرار نیست هرچیزی را برایت بنویسم، نه از سر ترس سیاسی بلکه از سر ترس پدرانه، ترس از اینکه این چیزها برایت خوب نباشد و بدآموزی داشته باشد یا مناسب سن و سالت نباشد و هزار ترس پدرانه دیگر.

اینها را برایت گفتم چون نگرانت هستم ، اول اینکه نگرانم اگر در موقعیت مشابهی قرار بگیری که کسی از اینجور شوخیها بکند و آگاهانه یا ناآگاهانه در موضع دفاعی بیاندازدت، فکر کنی که باید حتما آنقدر تند بروی که نتوانند از این شوخیها با تو بکنند و نتیجه اش کارهای غیر منطقی ای باشد که نتوانی بعدا از نتیجه اش دفاع کنی و دوم نگرانم که تو هم همسالانت وقتی بزرگ شدید، نکند بدون این "ترسها" بنویسید و اقدام کنید ، که در این صورت وضعیت از اینی هم که داریم ، بدتر میشود.

برایت آرزو میکنم همیشه با ترسهای خواهرانه ، دوستانه و  مادرانه برای کارهایت تصمیم بگیری و همیشه از چشم یک خواهر و دوست و مادر مسائل را تحلیل کنی تا مراقب باشی ، چیزی که میگویی یا کاری که میکنی از نگاه یک خواهر و دوست و مادر هم مسئولانه است و قابل دفاع یا نه و اگر نبود برای انجام ندادنش ، همان قدر که الان برای خواسته های کودکانه ات، یک دنده و کله شقی، یکدنه باشی تا کسی نتواند با شوخی و جدی ، تو را از مسیر منطق و اعتدال خواهرانه، دوستانه و مادرانه خارج کند.

خوابهای خوب ببینی.

بابا