سلام بابایی

مدتهاست که میخواهم بگویم "واقعا به اعتماد به نفست، غبطه میخورم" و یکی از جاهایی که من مرتب کنترل میکنم که ببینم هنوز هم هست یا نه و هر بار میبینم هنوز هم هست وقتی است که داری غذا میخوری و من پشت به تلویزیون زل میزنم به تو و تو اصلا در حالت غذاخوردنت تغییری نمیدهی ، بعضی وقتها البته یک نگاه زیر چشمی به من میکنی ولی بعدش بدون اینکه هیچ تفاوتی در حالتهای صورت یا نوع غذا خوردنت بوجود بیاید ، ادامه میدهی؛ راستش من که اصلا نمیتوانم وقتی کسی اینجوری به من زل میزند ، بطور عادی غذا بخورم و حتما حسابی اذیت میشوم ولی تو اصلا انگار نه انگار و من همیشه به این اعتماد به نفست غبطه میخورم و دعا میکنم که وقتی بزرگ میشوی هم همین جوری باشی و بدون توجه به اینکه چه کسی نگاهت میکند، کار خودت را بکنی.

نمیدانم ، شاید وقتی بزرگ شدی بتوانی رمز این همه اعتماد به نفس را به من هم یاد بدهی.

بابا