سلام دختر گلم

امشب که اومدم خونه ، مامان کاملا ناراحت بود و کلافه؛ از دیشب سرش درد میکرد و فشارش هی بالا پایین میشد اما علت اصلی ناراحتیش این بود که تو امروز نه تمرین موسیقی کرده بودی و نه مشقاتو انجام داده بودی، بعدش هم که دعوات کرده بود بهش گفته بودی "مامان دیوونه" از اون حرفها که خیلی وقت بود نزده بودی، تازه توی لباست پی پی هم کرده بودی و خلاصه هر کار بدی که ممکن بود بکنی همه رو با هم انجام داده بودی.

ازت پرسیدم:"پرنیان! این چه کارهایی بوده که کردی؟" تو هم پریدی بغل مامان و عذر خواهی که :"میشه منو ببخشی؟" مامان باهات حرف نمیزد، من هم رفتم دستشویی، اومدی پشت در دستشویی که:"بابا میشه بیای بیرون"، اومدم ، پریدی بغلم که:"من دوباره تو لباسم پی پی کردم" به مامانت نگاه کردم، گفتم:" بیا بشورمت به شرطی که الان بشینی و پی پی کنی"، گفتی:"باشه" بردمت دستشویی ولی دریغ از یک ذره پی پی ! البته جیش کردی، شستمت و آوردمت بیرون، برگشتم و لباست که کثیف بود رو هم شستم و اومدم بیرون. مامانت آنقدر حالش بد بود و ناراحت که دلم نیومد بذارم اون انجام بده.

شامت ، سوپ بود که مامان برات آورد و تو هم پر رو پر رور نشستی و انگار نه انگار که اینهمه کار بد کردی ،خوردی و از یه جایی به بعد هم کاملا دستوری گفتی :"مامان بیا پیشم!" مامان هم اومد و بقیه غذاتو بهت داد، خداییش خیلی رو داری ! هرکس دیگه بود با اینهمه کار بد، اصلن روش نمیشد که با مامانش اینجوری حرف بزنه!

بعد هم که بردمت و خوابوندمت.

اینها رو با جزئیات برات گفتم که بعد که بزرگ شدی و خوندی لااقل یک کم خجالت بکشی و تا خواستی حرف گوش نکنی و پزبدی که بزرگ شدی ، نشونت بدم تا بشینی سر جات!

الان هم که خوابیدی و خواب پرواز کردن رو میبینی، بعدا برات میگم این خواب پرواز چه ماجرایی داره.

خوش بخوابی

بابا