سلام دختر گلم

دیشب به سرم زد و در گوگل جستجو کردم که شبیه به این نامه ها را آیا کس دیگری هم مینویسد یا نه، نتیجه جستجو به یک وبلاگ خیلی تلخ رسید که حسابی من را بهم ریخت، عنوان وبلاگ" نامه های من به پدر نامردم" است و حرفهای دختری 21 ساله است که به پدر عیاش و ... اش نامه مینویسد و حرفهای تنهاییش را خیلی مختصر میگوید.

حالم بد شد و همش تو فکرش بودم، قبل از خواب هم به مامانت گفتم، گفت زیاد فکرش رو نکن ولی نتونستم و دیشب خواب بد دیدم و از خواب با داد و بیداد خودم بیدار شدم، یادم نیست که چه خواب میدیدم ولی خاطرم مانده که به همین موضوع ربط داشت، با خودم فکر میکردم که مگر آدم چقدر میتواند وقیح باشد که محبتش را از دختر خودش دریغ کند، وقاحت از این بالاتر هم مگر ممکن است که وقتی دخترت در خانه است ....

از اینکه خودم هم پدر هستم و اسم آن موجود هم پدر، از خودم شرمنده میشوم ، چقدر بد است که بعضی وقتها آدم هیچ کاری از دستش بر نمی آید.

خدا کند که تو در چنین موقعیتهایی گیر نیفتی یا اگر افتادی بجز ناراحتی کار دیگری هم باشد که بتوانی انجام بدهی.

بابا