سلام دختر گلم

 چند روز پیش نقاشی زیر را کشیدی که من و مامان و خودت هستیم و من و مامان داریم به هم چشمک میزنیم، لباس من هم توی خانه طوسی بود و آمدی پتو را از رویم کنار زدی و دیدی و این طوری رنگش کردی:

 مامان که این را دید گفت:"پرنیان میداند که بین من و تو یک سَروسِرّی هست" ، راست میگفت، بین من و مامان یک سَروسِرّی هست ، مثلا امروز که از صبح برف می آمد، بعد از ظهری توی جلسه بودم که مامان پیامک داد که :" باران تکراری نمیشود، هر وقت که بیاید ، دوست داشتنی است ....تو برای من بارانی" خیلی زیبا بود، فکری کردم و جواب دادم:"برفتیم حوری خانوم، شما امر کن، آب شیم" خوشش آمده بود. خودم هم ذوق کردم که این به ذهنم رسید، خلاصه که درست فهمیده ای، بین من و مامان سَروسِرّی هست ، تو هم که بزرگ شوی باید بگردی و برای خودت یک نفر را پیدا کنی که با او از این سَروسِرّها داشته باشی و در روزهای سرد زمستانی با آن سَروسِرّ ها خودت را گرم کنی.

بابا