سلام دختر گلم

الان که برایت نامه مینویسم ، با مامان دارید از جابان برمیگردید، آخر هفته پیش و این هفته، تهران حسابی هوایش کثیف بود و شما را برده بودم جابان، الان هم دارید با ماشین دایی مصطفی برمیگردید ، این را گفتم که بگویم چون نیستی که مرتب از سروکولم بالا بروی و بهانه بگیری که "حوصله ات سر رفته است" میتوانم بیشتر برایت نامه بنویسم.

بگذریم، قبلا برایت گفته بودم که این ماه چند نفر از پیشمان  ، رفتند، اولی بهمن بود که اخراج شد اما دومی یکی از کارگرهای خوب و خوش اخلاق خط تولید بود که همه برای رفتنش ناراحت شدیم، ماجرا از این قرار بود که:

پنجشنبه دو هفته پیش (7 دی) ساعت 10 شب که شیفت کاری شرکت تمام میشود، علی اکبر به منزل میرود، آن شب تنها بوده چون همسر و پسر 8 ساله اش را فرستاده بوده شهرستان پیش خانواده شان. دقیقا مشخص نیست که چه اتفاقی در خانه افتاده است اما صبح جمعه که همسرش از شهرستان (روستای شورگشت از توابع نیشابور) با منزل تماس میگیرد، می بیند که کسی جواب نمیدهد، نگران میشود و از فامیلشان که نزدیک بوده اند میخواهد که بروند و به علی اکبر سری بزنند، آنها هم با در بسته مواجه میشوند ولی ظاهرا کلید داشته اند و در را باز میکنند که با پیکر بیجان علی اکبر مواجه میشوند که به دلیل گاز گرفتگی جان داده بوده ، البته شیر گاز بسته بوده و او هم نزدیک شیر گاز افتاده بوده و بنابراین حدس میزنند که احتمالا در نیمه های شب ، علی اکبر متوجه شده بوده که بخاری مشکل دارد و گاز خانه را گرفته ولی بجای اینکه برود و درب و پنجره را باز کند، ابتدا رفته که شیر گاز بخاری را ببندد اما بعد از بستن شیرگاز همانجا افتاده و جان داده.

روز شنبه بود که رییس گروهش به من زنگ زد و خبر داد، همکارانش همه شوکه بودند، نامه ای زدم و به مدیران شرکت موضوع را اعلام کردم، آقای دکتر (مدیر عامل شرکت) هم آدرس خانه شان را گرفت و بعد که رفتیم درب خانه شان دیدیم زودتر از ما رسیده است و سعی کرده که کارها را سروسامان بدهد، آخر خیلی از نظر مالی وضع خوبی نداشتند و به همین خاطر میخواستند که جنازه را بجای آمبولانس با اتوبوسی که کرایه کرده بودند (برای بردن فامیل به روستایشان) ببرند ولی آقای دکتر گفتند که هزینه آمبولانس را میدهند و خلاصه علی اکبر را با آمبولانس روانه کردیم. حضور آقای دکتر و دیدن محل زندگی ایشان ، که یکی از محله های پایین فردیس کرج محسوب میشود، هم باعث شد که کمک مالی خوبی به خانواده شان در نظر بگیرند.

اینهم عکسی که در شرکت برای یادبودش گذاشته ایم:

همسر علی اکبر و فرزندشان هم خودشان را رسانده بودند و آنجا خیلی بی تابی میکردند، خدا به ایشان صبر بدهد.

بابا