سلام دختر گلم

هفته پیش با هم رفتیم قشم، دفعه اولی بود که میرفتیم و خیلی خوش گذشت خصوصا که اصلا انتظار چیزهایی که دیدیم را نداشتیم، من و مامانت فکرمیکردیم داریم میریم جایی مثل کیش فقط کمی بزرگتر و (از نظر اقتصادی و وضع مردم) فقیرانه تر؛ ولی اصلا اینطور نبود.

قشم 120 کیلومتر طول دارد و حدود 15 کیلومتر هم عرض و 3 تا شهر داخلش هست، قشم و درگهان و سوزا و مثلا از فرودگاه تا قشم حدود 45 دقیقه با ماشین راه هست، به هم مون خوش گذشت و خیلی خوب بود و پر از ماجرا ، گفتم برات بنویسم تا اگه بزرگ شدی و خواستی خودت بری اونجا استفاده کنی، ضمنا بعضی جزئیات مثل قیمت غذا و کرایه ماشین را هم برایت نوشته ام تا وقتی بزرگ شدی و خودت رفتی، بتوانی با الان مقایسه کنی :

ورود پر ماجرا:

موقع رفتم بلیط هواپبما برای خود قشم پیدا نشد و مجبور شدیم که برای بندرعباس هواپیما بگیریم و از اونجا با یک شناور کوچک به جزیره برویم، پروازمان که ساعت 3:30 بعدازظهر بود با 3 ساعت و نیم تاخیر ، ساعت 6 عصر پرواز کرد. خلاصه 7 و نیم شب رسیدیم بندر عباس، یک نفر اومد دنبالمون و رفتیم اسکله، برای سوار شدن 2 تا بلیط برامون گرفت و گفت:"بچه 5 ساله بلیط نمیخواد" رفتیم و داخل شناور نشستیم.از بندعباس تا قشم 25 کیلومتر فاصله دریایی است و تا 10 و نیم شب هم شناور از بندعباس برای قشم هست، جالبه که حتی اون موقع شب هم خیلی سریع شناور پر شد و حرکت کردیم. ساعت حدود 9 شب بود ، موقع حرکت متوجه شدیم که باید برای تو  هم بلیط بگیریم تا روی یک صندلی جدا بشینی، خوشبختانه قیمتش زیاد نبود: 5000 تومان. ساعت تقریبا 10 شب بود که رسیدیم قشم اما از کسی که باید دنبالمون میامد خبری نبود، زنگ زدم به مسئول تورمان (البته ما از تور استفاده نکردیم ولی خب او مسئول بردن و آوردن ما بود) میگفت که کسی را فرستاده و خلاصه با هم حرفمان شد، تو هم که داخل شناور خوابت برده بود و بغل مامان بودی و من هم باقی وسائل و لباسها و توی آن وضعیت خستگی و کلافگی خیلی سریع با آن آقا حرفم شد؛ البته بعدا مشخص شد که خیلی هم تقصیر نداشته چون راننده ای که قرار بود بیاید بدقولی کرده بود و او مجبور شد که فرد دیگری را بفرستد، ما هم که حسابی کلافه بودیم، راننده آمد و حرکت کردیم و من هم حسابی عصبانی. موقع پیاده شدن، راننده از ماشین پیاده نشد که چمدان را پایین بیاورد، توی ماشین هم به من میگفت که عصبانی نباشم چون اینجا که اروپا نیست که همه به قولشان عمل کنند و از این حرفها که حرصم را بیشتر در آورده بود. به او گفتم:"آقا پیاده نمیشید که چمدان را بدهید؟" گفت:" اون که چیزی نیست خودت بردار!" من هم دستم از لباسهای گرم خودم و مامان و تو که همچنان خواب بودی، پر بود ؛ گفتم :"مسئولیت پذیری شما هم که این است." بعدش هم چمدان را برداشتم اما درب صندوق را نبستم تا مجبور شود از ماشین پیاده شود، پیاده شد و شاکی پرسید:" چرا در صندوق را نبستی؟" من هم جواب دادم:"چمدان مال من بود که برداشتم، صندوق که دیگه مال خودته، خودت باید درش رو ببندی" و صبر نکردم که ببینم چه میگوید، دنبال مامانت وارد هتل شدم ، بهترین هتل قشم: هتل خلیج فارس (البته به گفته خانمی که در آژانس مسافرتی کار میکرد) خدمه هتل کارهای ورود را کردند و یکی هم ما را راهنمایی کرد به اتاقمان، یک اتاق کوچک در طبق همکف یکی از ساختمانهای 2 طبقه هتل چون هتل تشکیل شده است از یک ساختمان مرکزی که ورودی و لابی و رستوران هتل است و ساختمانهای دو طبقه ای که در کنار و پشت ساختمان مرکزی هتل ساخته شده اند؛ با ورود به اتاق تو را خواباندیم و خودمان هم مدهوش شدیم!

باقی ماجرا رو بعدا برات میگم.

بابا