سلام دخترم

برات نوشتم که با یک ورود پرماجرا ، وارد جزیره شدیم و شب خوابیدیم. روز اول که قشم بودیم، صبح ساعت حدود 8 بیدار شدیم، هوا ابری بود و موقع صبحانه از پرسنل هتل پرسیدیم که امروز میتوانیم برویم برای دیدن دلفینها را خیر، از اینترنت وضعیت هوا را کنترل کردند و گفتند که احتمالا نمیشود چون هوا ابری است و اجازه حرکت قایقها را نمیدهند بنابراین ما تصمیم گرفتیم برویم برای دیدن یکی از بازارهای جزیره که شهربازی هم داشت و تعریفش میکردند، یک ماشین خواستیم و حرکت کردیم. توی راه به راننده گفتیم که میخواستیم برویم برای دیدن دلفینها ولی هوا خوب نیست؛ او هم سریع تماس گرفت با کسی که قایق کرایه میداد و وضعیت را پرسید و گفت که هوا خوب است و دلفینها هم هستند و میتوانید بروید ، این بود که از او خواستیم ما را ببرد و حرکت کردیم.

اولین باری که متوجه بزرگی قشم شدیم اینجا بود، تقریبا یک ساعت توی راه بودیم تا برسیم به ساحلی که قایق کرایه میدادند برای رفتن داخل دریا و دیدن دلفینهایی که مشغول شکار ماهی بودند، هر نفر 10 هزار تومان یا قایق دربستی 50 هزار تومان؛ ما دربست گرفتیم و حرکت کردیم. این ساحل نزدیک جزیره هنگام بود (اگر اشتباه نکنم) و موقع حرکت 3 نفر از بچه های جزیره هنگام که برای مدرسه به قشم آمده بودند هم سوار قایق ما شدند تا در جزیره خودشان پیاده شوند، قایق ران میگفت که مدرسه را پیچانده اند! اول آنها را پیاده کردیم و بعد هم به سمت گله دلفینهای مشغول شکار ماهی رفتیم ؛ واقعا صحنه بی نظیری بود از فاصله نزدیک دلفینها را میدیدیم که مشغول شکار بودند و گاهی هم از آب بیرون می پریدند ، چند قایق دیگر هم بود و همه دنبال گله دلفینها به این طرف و آن طرف میرفتند.

بعد از اینکه نیم ساعتی دنبال دلفینها بودیم ، رفتیم ساحل طلایی، جای قشنگی بود با شنهایی که در نور خورشید میدرخشید، قایق ران میگفت که به دلیل وجود سیلیس است که میدرخشند، چند تا هم عکس آنجا گرفتیم که میبینی:

 

بعدش رفتیم برای دیدن ماهی های تزئینی، در ساحل جزیره هنگام. جایی بود که برای ماهی ها نان و بیسکویت میریختیم و می آمدند روی آب و خیلی قشنگ بودند. قایق ران اسم آنها را گفت: دختر ناخدا اسم یکی شان بود که یادم مانده ولی بقیه را فراموش کردم اما همه خیلی قشنگ بودند و تو هم که کیلی ذوق کردی از اینکار.

بعدش از قایق پیاده شدیم و کرایه را دادیم و مادرت چند تا سوغاتی دریایی خرید، ستاره های دریایی خشک شده و چند تا صدف زیبا.

با راننده حرکت کردیم به سمت جنگلهای حرا، این جنگلها تشکیل شده اند از درختهایی که توانایی تصفیه آب شور دریا را دارند و به این ترتیب زندگی میکنند، قشنگ بود چند تایی عکس گرفتیم و برگشتیم، کرایه قایق هم 42000تومان بود برای حدود 45 دقیقه گشت، تو هم که عاشق تند رفتن قایق و باد خوردن یا دستت را توی آب کردن، حسابی خوش گذراندی.

ناهار روز اول: منزل آقای کریمی: در مسیر برگشت راننده برای ناهار پرسید که گفتیم برود یک جا که میشناسد و مطمئن است، ما را برد داخل یک روستا به نام "طبل" و جلوی یک خانه روستایی ایستاد، با تعجب و کمی هم نگرانی گفتیم:"مطمئنی؟ ما نمیخواهیم هرجایی غذا بخوریم" به ما اطمینان داد و در زد، وارد یک خانه روستایی شدیم یک حیاط روستایی سیمانی با یک میز وسط حیاط و یک نفر خارجی که در حیاط ایستاده بود، راننده توضیح داد که "خارجیها اینجا اتاق میگیرند و جای مطمئنی است"

و واقعا درست هم میگفت، آقای کریمی یک روستایی خوش فکر بود که خانه اش را برای سرویس به کسانیکه برای دیدن جنگلهای حرا می آمدند یا غار نمکی و ... آماده کرده بود و با توجه به فاصله زیادی که با شهر بود، مشتریهای خودش را داشت. دو دستشویی بسیار تمیز (فکر کنم از هتل تمیزتر بود!) برای خانمها و آقایان و پذیرایی در اتاق خانه خودش که مخصوص میهمان بود. تجربه خوبی بود، برایمان یک ماهی کبابی شکم پر با نام "شیگ" (بر وزن کیک) آماده کرده بود و ماهی حلوا سرخ شده که خیلی عالی بود با برنج ایرانی و خرما که ظاهرا رسم جنوب است که با ماهی میخورند، قیمتش هم معمولی بود هر پرس 15000تومان. موقع ناهار 3 نفر خارجی که آقای کریمی میگفت فقط عدس میخوردند (گیاهخوار بودند) در حیاط و دور یک میز کوچک ناهار مشغول غذا خوردن بودند، راننده مان میگفت که از آقای کریمی اتاق کرایه کرده اند و برای دیدن و تفحص در طبیعت قشم (احتمالا با راهنمایی آقای کریمی) آنجا مانده بودند. در اتاق پذیرایی خانه آقای کریمی، چند دفتر پر از نوشته های مسافران بود ، بعضی هم انگلیسی، که همه از تجربه خوبشان و از اینکه چقدر آنجا به ایشان خوش گذشته است ، نوشته بودند.

بعد از ناهار حرکت کردیم به سمت جزیره ناز و سر راهمان رفتیم "مزرعه کروکودیل"، بد نبود و چند کروکودیل بزرگ و کوچک گذاشته بودند و یک نفر هم راهنما بود و توضیح میداد، مهمترین تجربه اش دیدن این "تنها بازماندگان دایناسورها" از نزدیک بود.

از آنجا هم رفتیم به سمت جزیره ناز، این جزیره یک جزیره کوچک نزدیک جزیره اصلی است که هنگام پایین رفتن آب دریا ، با ماشین میشود به آن رفت ولی باید مراقب بود که به محض بالا آمدن آب ، برگردیم والا ماشین میرود زیر آب! احساس اینکه داریم کف دریا ماشین سواری میکنیم، احساس جالبی بود. لابلای صخره های جزیره پر بود از حلزونهای دریایی و خرچنگ؛ راننده مان یک حلزون گرفت و گذاشت روی دست تو اما تا شروع کرد به حرکت کردن، ترسیدی و از روی دستت برش داشتم، چند تایی عکس گرفتیم و برگشتیم.

حدود ساعت 3:30 عصر بود که برگشتیم هتل، کرایه راننده را حساب کردم (ساعتی 15000 تومان) و رفتیم به اتاقمان. کمی استراحت کردیم و حدود ساعت 6 رفتیم به شهر برای خوردن شام. میخواستیم برویم شعبه پیتزای "پدر خوب" که میدانستیم آنجا شعبه دارد ولی خیلی زود بود و هنوز شروع به کار نکرده بودند، دوری در بازارهای نزدیک آنجا زدیم و برگشتیم شام خوردیم و رفتیم هتل.

تو و مامان حمام کردید و خوابیدیم.

روز بعد که رفتیم برای خرید ماجرای جالبی دارد که بعدا برایت تعریف میکنم.

بابا