افسوس گذشته!

سلام بچه های گلم

این روزها آه و حسرت نسبت به گذشته خیلی زیاد شده است و چون هیچ بعید نیست که شما هم در بزرگی تان همین احساس را نسبت به گذشته (یعنی الان یا قبل از الان) داشته باشید میخواهم کمی از این افسوس برایتان بگویم و اینکه به نظرم یک جای کار می لنگد و منطقی نیست این همه نسبت به گذشته ای که هیچ تجربه ای از آن نداشته ایم و اگر تغییر نمیکرد معلوم نبود ما خودمان الان کجا باشیم افسوس بخوریم!

حقیقتش فکر میکنم افسوس خوردن هایمان ناشی از یک فرضی است که درست نیست و آن این که فرض میکنیم اگر گذشته و شرایط آن بی هیچ تغییری از 40 سال پیش تا زمان حال ادامه پیدا میکرد ما همچنان در همین وضعیتی بودیم که الان هستیم و چون از وضعیت فعلی مان تقریبا راضی هستیم و فقط شرایط بیرونی است که ناراحتمان میکند خودمان را بدون تغییر در همان شرایط قدیم فرض میکنیم و میبینیم در این صورت چقدر خوشبخت و راحت بودیم! و بعد افسوسش را میخوریم ، بگذارید از خودم مثال بزنم تا بهتر متوجه شوید:

من بعنوان فردی که در یک مدرسه مذهبی درس خوانده ام که بنیان گذارانش از مبارزان سیاسی قبل از انقلاب بودند شاید اگر رژیم گذشته ادامه پیدا میکرد وارد فعالیتهای سیاسی و مبارزه با رژیم شاهنشاهی میشدم و عمرم به اینکه برای شما نامه بنویسم کفاف نمیداد! بگذریم که خود آشنایی من با مدرسه مفید ناشی از همسایگی با یکی از معلمهای آن موقع بود و آن همسایگی هم بخاطر خرید خانه جدیدمان بود و خرید خانه هم بخاطر وامی بود که دولت انقلاب تصویب کرده بود و باباجان توانست به مدد آن خانه ای بخرد و ما همسایه معلم مان شویم والا باباجان که آنقدر پول نداشت برای خرید خانه! اگر انقلاب نمیشد شاید اصلا ما نمیتوانستیم خانه بخریم و از محله گیشا که مستاجر بودیم نقل مکان نمیکردیم و اصلا من به مدرسه مفید نمیرفتم و دانشگاه قبول نمیشدم و .... شاید هم البته بدون تغییر محله مان باز هم بخاطر فرهنگ مذهبی خانواده و اینکه درسم خوب بود و مفید هم معروف بود باز هم به مدرسه مفید میرفتم ولی با جوی که مفید داشت و معلمها و گرایش های سیاسی شان خیلی احتمال داشت که بعدش وارد کارهای سیاسی بشوم خصوصا که لااقل الان مشخص شده زمینه اینجور جنگولک بازی ها در دوره دانشگاه را داشته ام ! یا تربیت مفید بوده شاید یا حتی یک اتفاق! نمیدانم! میدانم در مقابل این فرضیات میشود طور دیگری هم فرض کرد که اوضاع خیلی بهتر و خوشایند تر باشد اما حداقل در مورد خودم و آنچه که برایم اتفاق افتاده فکر میکنم احتمال زیادی داشت که مثل بچه آدم سرم به کار خودم گرم نباشد و کاری دست خودم بدهم!

خلاصه که اینجور افسوس گذشته را خوردن منطقی نیست! البته واقعش نمیدانم چه جور افسوس گذشته را خوردن منطقی است ولی به هرحال این جوری اش منطقی نیست!

امیدوارم شما که بزرگ شدید افسوس گذشته را نخورید.

بابا


/ 0 نظر / 32 بازدید