"هیچ" که همیشه هست!

سلام بچه های گلم

این روزها دارم رمان "درخت انجیر معابد" نوشته احمد محمود را میخوانم ، عبارتی داشت که با خواندنش به فکر فرو رفتم:

"کسانی - انگشت شمار- گفته اند که هیچ نبوده است. هیچ هیچ! چندتایی گفته اند: "حتی خود همین هیچ، لابد بوده است که گفته میشود نبوده است! چون هیچ وقتی هست، هست دیگر، نمیشود که نباشد!"

با تاکیدهایی که در متن کرده است انگار دارد به موضوعی اشاره میکند و نمیدانم چرا یاد مجسمه های "هیچ" پرویز تناولی افتادم. همیشه فکر میکردم یعنی که چه از "هیچ" مجسمه بسازیم ! و تازه کلی هم گل کند و معروفمان کند که "هیچ" را به دیگران نشان داده ایم آنهم با خط نستعلیق! ولی الان فکر میکنم نکند که "هیچ" همیشه هست! و همین که کسی بیاید و هیچ را به دیگران نشان بدهد یعنی کار بزرگی کرده و شایسته افتخار و معروفیت است!؟

امروز تاسوعاست و دیروز برخورد یک اتوبوس با تانکر سوخت 21 نفر کشته به جا گذاشته است! شب قبلش هم با یکی از دوستان دوران دبیرستان (علی آقای سرزعیم) رفته بودیم مجلس سخنرانی ، بعد از سالها و بعدش هم رفتیم و کلی صحبت کردیم. الان که نگاه میکنم انگار بیشتر صحبتمان در مورد "هیچ" های زندگی بود. شاید هم "هیچ" بزرگ زندگی!

چقدر "هیچ" دور و برمان زیاد شده است! اعصابم از این همه "هیچ" خرد شده است!

کاش شما که بزرگ شدید ، "هیچ" های کمتری داشته باشید.

بابا

/ 0 نظر / 45 بازدید