وقتی بابا از محیط کارش کلافه میشود ...

سلام دختر گلم

این روزها در محیط کارم واقعا خسته میشوم و اعصابم خراب است. دلیلش هم همان مشکلاتی است که قبلا برایت گفته ام که با آقای رییس پیدا کرده ام. حوصله اینکه با او بروم ناهار را ندارم و سعی میکنم بهانه ای پیدا کنم یا طوری برنامه ریزی کنم که تنهایی بروم ناهار تا نخواهم حضورش را تحمل کنم.

متاسفانه این آقای مدیر یک اخلاق بدی دارد که به اسم اینکه "مشکلات ما فقط کاری است و شخصی نیست" فکر میکند که مثلا اگر در یک جلسه بیاید و با یک نفر دیگر دعوای شدید کند (در حد اینکه تهدید به اخراج کند آن نفر را) بعد از جلسه انگارنه انگار و میتواند با یک شوخی و خنده موضوع را تمام کند و به اتفاق بروند ناهار و موضوع فراموش شود ولی من اینطور نیستم و نمیتوانم مثل ایشان بی خیال شوم. یعنی تصمیم گرفته ام که بی خیال نشوم و در حد خودم واکنش نشان دهم، حالا این واکنش در حد ناهار نرفتن است یا همراهی نکردن در کارها و نظر دادنهایی که انتظار دارد ، بسته به موضوعش فرق میکند اما تا وقتی که رفتارش را درست نکند من هم دیگر آدم سابق نیستم. قبل از این خیلی وقتها میشد که او در موضوعی سازمانی با من مشورت میکرد تا ببیند در فلان جلسه چه چیزی بگوید یا فلان نامه را چه پاسخی بدهد، حتی میشد که نامه را میفرستاد که من جواب اولیه را آماده کنم و بعد خودش بفرستد یا نامه خودش را میفرستاد که من ببیبنم و ویرایش کنم ولی تصمیم گرفته ام که دیگر اینکارها را نکنم و با گفتن "نظری ندارم" و " هرطور که صلاح میدانید" واگذار کنم که هرکاری که میخواهد بکند.

متاسفانه به دلیل اینکه او هنوز فکر میکند که تنشهای این مدت کاری بوده و طبیعی و هیچ مشکلی بین ما وجود ندارد، به همان روش سابقش رفتار میکند و برای من مدیریت کردن این رابطه خیلی مشکل و شده است و اعصاب خرد کن.

امیدوارم تو در زندگی کاریت، چنین تجربه هایی نداشته باشی.

بابا

/ 0 نظر / 2 بازدید