سَروسِرّ مامان و بابا

سلام دختر گلم

 چند روز پیش نقاشی زیر را کشیدی که من و مامان و خودت هستیم و من و مامان داریم به هم چشمک میزنیم، لباس من هم توی خانه طوسی بود و آمدی پتو را از رویم کنار زدی و دیدی و این طوری رنگش کردی:

 مامان که این را دید گفت:"پرنیان میداند که بین من و تو یک سَروسِرّی هست" ، راست میگفت، بین من و مامان یک سَروسِرّی هست ، مثلا امروز که از صبح برف می آمد، بعد از ظهری توی جلسه بودم که مامان پیامک داد که :" باران تکراری نمیشود، هر وقت که بیاید ، دوست داشتنی است ....تو برای من بارانی" خیلی زیبا بود، فکری کردم و جواب دادم:"برفتیم حوری خانوم، شما امر کن، آب شیم" خوشش آمده بود. خودم هم ذوق کردم که این به ذهنم رسید، خلاصه که درست فهمیده ای، بین من و مامان سَروسِرّی هست ، تو هم که بزرگ شوی باید بگردی و برای خودت یک نفر را پیدا کنی که با او از این سَروسِرّها داشته باشی و در روزهای سرد زمستانی با آن سَروسِرّ ها خودت را گرم کنی.

بابا

 

/ 4 نظر / 7 بازدید
پریا

[خنده] خیلی جالب بود چه سر و سر لطیف و دلنوازی دارین شما

الهه

خدای من!! از دست این بچه ها ... واقعا باهوشن ... خیلی خیلی جالب نقاشی رو کشیده ... که اون چشمک زدن رو هم توش آورده... واقعا آفرین داره ... عالی بود

مریم

ماشالله..... اما تو این دوره اینقدر ادم ها گرفتارن که سروسر ها فراموش میشه کاش دوران پیری که بیکار شدیم دوباره سروسرامون شروع شه البته اگه بودیم.