همکار شارلاتان!

سلام دختر گلم

دیروز یکی از همکاران (در ادامه متن به او میگویم آقای کوتاه) ، یک نامه تلخ به من زده بود و از دست مدیران یک بخش دیگر شکایت کرده بود (اسم این همکار شارلاتانمان را هم میگذارم زرنگ و رییسش)، خواستم که حضوری صحبت کنیم و آمد. پرسیدم که مشکل چیست و سر درددلش باز شد و از حرفهایی که زد خیلی ناراحت شدم و دلم برایش سوخت. همه جوره اعتماد کرده بود و بدجوری کلاه رفته بود سرش و تازه توهین هم شنیده بود و هیچی نگفته بود. کمی ناراحت شدم و گفتم که اگر من بودم حتما جواب میدادم ولی خب او بخاطر اینکه مثلا میخواسته کار بدتر نشود، هیچی نگفته.

 این آقای کوتاه مدتی قبل قرار بود حکم مدیریتی بگیرد ولی زرنگ و رییسش آنقدر زیرآب زنی کردند که درست در همان روزهایی که حکمش داشت آماده میشد،حکم نگرفت و فعلا منتظر ت هستند و همچنان بعنوان یکی از کاندیداهای آن پست، در معرض تیر تهاجم زرنگ و رییسش است که از هیچ کاری (حتی غیر اخلاقی)  برای زدنش فروگذار نمیکنند.

اما خدماتی که داده بود و توهین هایی که شنیده بود، خیلی جالب بود و حسابی کلافه ام کرد از این همه خاکشیر بودن و از یک نفر نارو خوردن:

آنطور که تعریف میکرد آقای زرنگ نیاز به 40 میلیون پول داشته و به این آقای کوتاه میگوید که 2 هفته ای پول را پس میدهد. آقای کوتاه هم پول را میدهد . چند روز بعدش آقای زرنگ می آید و میگوید که میخواهد ماشینش را بفروشند (یک تویوتا ) و اصرار میکند که آقای کوتاه ماشین را بجای پولش بردارد و  کوتاه هم با اصرار او بر میدارد، قیمت را هم میگوید که الان داشته با فلانی (یکی از همکاران) روی 48 میلیون صحبت میکرده که به آقای کوتاه هم همین قیمت را میدهد و کوتاه هم بدون اینکه ماشین را به کسی نشان بدهد، و از روی اعتمادی که داشته قبول میکند.

اما بعد که ماشین را میبرد نمایندگی تویوتا متوجه میشود که ماشین یک تصادف شدید از عقب داشته که تا صندلی عقب کلا جمع شده بوده و قیمت ماشین 15 میلیون گران است از طرفی از همکاری که داشته روی قیمت ماشین چانه زنی میکرده ، میپرسد و او میگوید داشته روی 38میلیون تومان چانه میزده و نه 48 میلیون!! خلاصه تنها شانسی که می آورد این بوده که ماشین را به نام نزده بوده و میتواند به آقای زرنگ برگرداند ولی پولی که قرار بوده 2 هفته ای پس بگیرد را ، 3 ماهه و خرد خرد پس میگیرد و نمیتواند خانه ای که میخواسته را بخرد!

از طرفی آقای کوتاه خانه ای اجاره کرده بوده که بعد از ازدواجو نقل مکان به خانه جدیدشان ، چند ماهی تا پایان قراردادش باقی مانده بوده و آقای زرنگ که متوجه ماجرا میشود ، با اصرار زیاد از او میخواهد که در این چند ماه باقیمانده خانه را به او بدهد تا او "بصورت مجردی" استفاده کند و .... ضمن اینکه بعدا کرایه آن چند ماهی که در آن خانه هرکاری که میخواسته ! را انجام میداده را هم نمیدهد.

بعد از این کارها ، اقای کوتاه تلفنی به آقای زرنگ میگوید که با هم رفاقتی ندارند و در محیط کاری هم نباید مشکلات شخصی شان وارد شود (چقدر جنتلمن و با شخصیت!!) با همه اینها ، آقای کوتاه در 2 جلسه میخواسته که روابط را درست کند و مثلابگوید که مسائل شخصی شان به کار ارتباط نداشته باشد، رییس آقای زرنگ هم تحت تاثیر آقای زرنگ به او توهین میکند و میگوید که "تو اگر مریضی خودت را به دکتر نشان بده" متاسفانه رییس آقای کوتاه هم که در جلسه بوده چیزی نمیگوید!!

جالب اینکه این آقای کوتاه ، همه جا به برخوردهای چکشی و ضربتی شهرت دارد ولی من بعد از این صحبتها متوجه شدم که این برخوردها فقط با زیردستان است و با بقیه حسابی خاکشیر است. کلی نصیحتش کردم که نباید بگذارد دیگران به او توهین کنند و باید جواب بدهد. تصمیم دارم با رییس آقای زرنگ هم صحبت کنم و بصورت غیر رسمی تذکر بدهم که اگر کارهایشان تکرار شود ، برخورد میکنم . لااقل تا وقتی من مدیر هستم اجازه چنین برخوردهایی را نمیدهم فقط بدیش این است که رییس آقای زرنگ از دوستان قدیمی من است و نمیدانم که با صحبتهای من چه برخوردی میکند. امیدوارم کارمان بالا نگیرد! البته صبح شنبه با رییس قبلی آقای کوتاه یک جلسه گذاشته ام که مطمئن شوم حرفهایی که آقای کوتاه زده، درست است و بعد اقدام کنم اما اگر درست گفته باشد (که احتمالا همین طور است) شناخت جدیدی از دوست قدیمی خودم هم پیدا میکنم. البته من از مدتها قبل حدس میزدم که فشار کاری شدیدی که این روزها روی دوشش است باعث خواهد شد که کارها و رفتارهایش از تعادل خارج شود ولی فکر نمیکردم به این صورت باشد که از کوره در برود و اینطور به دیگران توهین کند. آنهم در جمع!

آقای زرنگ را هم از قبل میشناختم و میدانستم که زرنگ است اما نه تا این حد و به هر قیمتی و با دوستان ! از نظر من مشکل اصلی این موضوع هم از خود آقای کوتاه است که اینهمه کوتاه می آید. به نظرم هنوز نتوانسته برای مدیریتش یک منش ثابت پیدا کند و مرتب بین سخت گیری با زیردستان و تحمل هربرخوردی با دیگران در نوسان است و بعضی وقتها (یا خیلی وقتها) به خاطر نگرانی از برداشتهای دیگران و تندشدن روابط کاری و ... از حق طبیعی خودش کوتاه می آید و همین مشکل بزرگی است که باید راهی برایش پیدا کند.

آن تندی با زیردستان و برخوردهای چکشی ، بصورت ناخود آگاه، نتیجه همین عدم تعادل در منش مدیریتی است که میخواهد خاکشیر بودن از یک طرف را با تندی از طرف دیگر به تعادل برساند ولی غافل است که این حرکت پاندولی بین دو ضعیت فقط کار خودش را سخت تر میکند و ذهنیت دیگران را نسبت به خودش خراب تر میکند.

امیدوارم تو از این اخلاقها نداشته باشی.

بابا

/ 1 نظر / 2 بازدید
الهه

عجب! خیلی متوجه ارتباطات نشدم ... یعنی آقای بدشانس و کوتاه رو قاطی کردم دوتاش یکی بود دیگه؟...ولی واقعا چقدر این آقای بدشانس بد آورده ...