قطار سرنوشت!

سلام بچه های گلم

این چند روز یاد یکی از خاطرات دوره دبیرستانم افتاده بودم ، ماجرا از این قرار بود که سال دوم یا سوم دبیرستان بودیم که برای شرکت در امتحان المپیاد از مدرسه رفتیم مدرسه البرز (اگر اشتباه نکنم) اما از اونجا که من نه آمادگی برای این امتحان را داشتم و نه انگیزه ای برای اینکه تا پایان زمان امتحان در محل آزمون بمانم خیلی زود با یکی دیگر از دوستان آمدیم بیرون و به پیشنهاد آن دوست که اسمش خاطرم نیست آمدیم سمت سینما عصر جدید که برویم سینما! از شانس وقتی رسیدیم به سینما چند تا از دوستان دیگرمان را هم دیدیم که فقط خاطرم هست اکبر رحیمی هم جزوشان بود اول که ما را دیدند جا خوردند و هل کرده بودند چون نگران بودند که ما چه فکری در موردشان میکنیم و شاید برویم به مسئولین مدرسه خبر بدهیم ولی بعدش که دیدند ما هم آمده ایم فیلم ببینیم خیالشان راحت شد.راستش را بخواهید ما هم همین احساس را داشتیم ولی به روی خودمان نیاوردیم!

اما فیلم ، فیلمی خارجی بود به نام "اروپا" که داستانش در آلمان بعد از جنگ جهانی دوم میگذشت چیز زیادی از فیلم یادم نمانده اما دو صحنه اش هنوز خاطرم هست:

اول گفتگویی که شخص اول فیلم که یک جوان بازمانده از جنگ بود و دنبال کار میگشت با آشنایش که در راه آهن آلمان کار میکرد و به او کار داده بود و مردی پا به سن گذاشته بود ، در صحنه ای از فیلم که دو قطار داشتند از کنار هم میگذشتند آن مرد به او گفت : "بعضی وقتها وقتی سوار قطار هستم متوجه نمیشوم که قطار جلو میرود یا عقب!"

و صحنه دیگر مرگ شخصیت اول فیلم بود که در رودخانه افتاد و واگنش به زیر آب رفت و کاملا صحنه غرق شدن و مرگش را نشان دادند، بار اولی بود که مرگ یک نفر را به این صورت در فیلم میدیدم و هنوز هم خاطرم هست.

خلاصه که این روزها حکایت بابا و خیلی های دیگر هم همین شده است که وقتی خودمان را با سایر قطارها مقایسه میکنیم که از کنارمان میگذرند ، نمیدانیم قطارمان جلو میرود یا عقب! و بدتر اینکه انگار بجز حرکت بین واگنهایش کار دیگری هم نمیتوانیم انجام دهیم. حتی نمیدانیم قطار لوکوموتیورانی هم دارد یا خیر و اگر دارد چه فکری در سرش هست!

هر از چند گاهی صدایی از بلندگوهای قطار شنیده میشود که نگران نباشید جای خوبی میرویم ولی دریغ از یک نشانه برای این جای خوب! بدتر اینکه میبینیم خانواده اکثر خودشان اصلا سوار قطار نیستند و در اولین فرصت و اولین ایستگاهی که توانسته اند قطارشان را عوض کرده اند و هنوز میخواهند باور کنیم که قطار به جای خوبی میرود!

این روزها خیلی به آن قطار و قطار خودمان فکر میکنم.

امیدوارم وقتی شما بزرگ شدید به مقصد خوبی رسیده باشیم.

بابا

/ 0 نظر / 36 بازدید