عید 93

سلام دختر گلم

امروز روز اول عید سال 93 است، اولین عید ماهان. خانه خودمان بودیم البته سال تحویل را رفتیم پیش باباجون و مامان جون . از ظهر رفته بودیم و تا بعد از سال تحویل آنجا بودیم. خوش گذشت غیر از اینکه البته جنابعالی به خاطر خستگی و خواب آلودگی که معمولا باعث بی حوصلگی و بدخلاقی ات میشود، شروع کردی به بد اخلاقی و کلی غر زدی و نه به باباجون و مامان جون بوس دادی موقع برگشتن و نه تشکر کردی به خاطر عیدی گرفتن.

هرچقدر که اصرار کردم که "بابایی برو و بوس بده، سال نو همه به هم تبریک میگن و روبوسی میکنند" فایده ای نداشت ، تازه شروع کرده بودی به اینکه "من دوست ندارم آدمهای پیر بوسم کنند" نمیدانم بابا و مامانم شنیدند یا نه ولی اگر شنیده باشند حتما ناراحت شده اند ، این اخلاقت بابایی خیلی ناراحت کننده است که از این حرفها میزنی ، نمیدانم کجای کار را اشتباه کرده ایم که از این حرفها میزنی ، هم مامانی و هم مامان جون و باباجون خیلی دوستت دارند و از این حرفهایت ناراحت میشوند هرچند به حساب بچگی ات میگذارند اما من و مامان که خیلی ناراحت میشویم. بنده های خدا هرکاری میکنند که دل تو را بدست بیاورند و بتوانند یک ماچ درست و حسابی ات بکنند اما فایده ندارد و تو فقط وقتی که کارت گیر است ممکن است مقداری با آنها راه بیایی! از طرفی چون میدانی که چقدر دوستت دارند بیشتر بهانه میگیری و از این موضوع سوء استفاده میکنی! همیشه با مامانت میگوییم با این اخلاقت خدا رحم کند به آن بنده خدایی که بیاید و به تو بگوید ، دوستت دارد، حتما آنقدر میچزانی اش که ...

امروز هم رفتیم و به مامانی سر زدیم ، آنجا ناراحتی نکردی و اوضاع بهتر بود.

بعد از ظهر هم که بردمت بیرون و پارک سر بهار کلی بازی کردی. یک پسر کلاس سوم تپل آمده بود که حسابی با هم بازی کردید. از او تند تر میدویدی و به تو نمیرسید، از سرسره هم برعکس نمیتوانست بالا برود و جا ماند. برایم جالب بود.

الان هم که رفته ای و توی اتاقت داری سی دی میبنی.

امیدوارم سال جدید سال خوبی برای همه باشد.

بابا

/ 5 نظر / 17 بازدید
سميرا بانو

آرزو دارم نوروزي كه پيش رو داري ، آغاز روزهايي باشد كه آرزو داري. عيدتون مبارك

سميرا بانو

هر عيد شروع قصه ايست ؛ قصه ات بي غصه باد. سال نو مبارك

سميرا بانو

سلام ، من اين پست رو خوندم. بعدش به خواهر زاده م مبينا (كلاس دوم) هست گفتم بيا بخون ببين پرنيان امروز كه عيد بوده چيكارا كرده ، اونم اين پست رو كامل خوند منم لذت بردم كه اينقد روانخوانيش خوبه.

سميرا بانو

سلام ، نميدونم ايام عيد تشريف مياريد مشهد يا نه. من يه مداداي كوچيك واسه خواهر زاده هام خريدم كه خيلي ذوق كردن و خوشحال شدن. يه دونه هم واسه پرنيان جون گرفتم ، گفتم اگه ايراد نداره و موافق بوديد هر موقع تشريف آورديد مشهد شماره همراهم رو بدم كه اون مداد رو بدم به پرنيان جون.

سميرا بانو

سلام ، خيلي خوبه كه وبلاگ داشته باشي ولي فكر مي كنم واسه من سخته. در ضمن هيچكسي رو هم ندارم بهم كمك كنه در اين زمينه. ولي همين برام كافيه كه به وبلاگ بعضي از دوستان (همچون شما) سر ميزنم. باور كنيد از همون اولي كه به وبلاگ شما سر زدم حس خوبي بهم دست داد كه شما چه پدر خوبي هستيد كه اينقد واسه پرنيان جون وقت ميذاريد. كاش همه ي پدرها مثل شما بودن. اميدوارم موفق باشيد و هميشه رو به جلو.