دعوای قبل از تگرگ!

سلام دختر گلم

امروز در کرج تگرگ شدیدی بارید طوری که زمین از تگرگ پوشیده شد و در خیابانهای شرکت، آب به راه افتاد خصوصا تگرگی که بعد از ظهر بارید ، خیلی بزرگ بود و زمان بارش هم طولانی بود حدود 10 دقیقه تا یک ربع، هم صبح و هم عصر و تقریبا با فاصله کمی از تگرگ ، هوا صاف شد و آفتابی؛ طوری که که اگر آن تگرگ را ندیده بودی ، از شرایط هوا نمیشد حدس زد که تا همین چند دقیقه پیش داشته تگرگ می آمده، درست مثل عصبانیتی که من امروز در جلسه ای دچارش شدم و بعد از جلسه هم خیلی سریع به این نتیجه رسیدم که اشتباه کرده ام ولی خب دیر شده بود.

ماجرا از این قرار بود که به جلسه ای دعوت شده بودم که فکر میکردم موضوعش یک مساله داخلی تولید است که پیشنهاد دهنده اصلی اش خودم بودم ولی بعد متوجه شدم که همکارانی از یک واحد دیگر وقتی متوجه این شده اند که ما داریم روی آن موضوع کار میکنیم آمده بودند و میخواستند در فرمتی که مد نظرشان است، کار انجام شود؛ از طرفی با صحبتی که قبل از جلسه با دبیرجلسه کرده بودم متوجه شدم که صحنه گردان اصلی این ماجرا هم یکی از همکاران است که من اصلا با او آبم در یک جوی نمیرود ؛ خلاصه در میانه های جلسه بود که من مثال معروف کاسه ماست و آب دریا را زدم و گفتم:" اینکار شما باعث میشود ما همان کاسه ماستی که داشتیم هم از دست بدهیم" که مثلا خواست متلکی بگوید و گفت:" منظور من این استکه ماستکی کار نکنیم." من هم با شنیدن کلمه "ماستکی" آگاهانه تصمیم گرفتم جوش بیاورم و مثل همیشه که فکر میکنم میتوانم این "عصبانیت آگاهانه" را کنترل کنم، داغ کردم که :"یعنی ما ماستکی کار میکنیم؟ فقط شما هستید که ماستکی کار نمیکنید؟ اصلا بگذارید که ما برویم و در تولید ، نان و ماستمان را بخوریم و .." خلاصه حسابی جوش آوردم و هرچه جمله با کلمه "ماستکی" بود ساختم و گفتم و متاسفانه مثل همیشه نتوانستم این عصبانیت آگاهانه را کنترل کنم، البته نگران نباش کارمان در حد فقط بلند حرف زدن بود ولی خب از خودم انتظار نداشتم که اینجوری داغ کنم و جلسه را به هم بریزم.

این را برایت گفتم که بدانی حتی وقتی که آگاهانه میخواهی عصبانی شوی، امکانش زیاد است که نتوانی مقدار عصبانیت را کنترل کنی و در انتها میبینی به نتیجه ای رسیدی که نمیخواستی، درست مثل منکه دلم نمیخواست اینجوری شود و شد.

نمیخواهم نصیحتت کنم که اصلا ناراحت و عصبانی نشوی چون امکان پذیر نیست ولی امیدوارم آنقدر روی خودت کنترل داشته باشی که بتوانی درست مثل لحظه شروع، لحظه پایان را هم خودت انتخاب کنی، برعکس بابا که نمیتواند.

از جلسه که آمدیم بیرون به فاصله کمی ، تگرگ گرفت و وقتی هوا آرام شد، از دیدن این آرامش سریع ، یاد عصبانیت خودم افتادم که هرچند خیلی سریع فروکش کرد اما مثل همان تگرگ ناگهانی جز سیلاب و خرابی روابط کاری، نتیجه ای نداشت.

راستی، میبینی که دست به کولی بازی بابا خیلی خوب است امیدوارم در این یکی، تو به خوبی بابات نباشی!

خوش بخوابی

بابا

/ 1 نظر / 2 بازدید
الهه

البته پرنیان جان این فقط مشکل بابا نیست شاید یه جورایی همه آدمها همینطور باشن , کلا گویی سیستم عصبانیت ما آدمها اینجوری هست که حتی وقتی آگاهانه تصمیم میگیریم که عصبانی بشیم همون باعث عصبانیت فراگیر میشه و جالب اینه به شکل تصاعدی زیاد میشه ... مثل اینکه در اون لحظه دائما موج بدبینی و حق به جانبی آدم اضافه میشه تا اینکه یهو میبینی کار خیلی بالا گرفته و احتمالا بعد پشیمون بشی... با اینکه من آدمیم که خیلی کنترل میکنم خودم رو ،این مورد تا حالا چندین بار برامن پیش اومده ... پرنیان جان نکته مهم دیگه ای که میخوام بگم و البته بابا هم بهش اشاره داشت اینه که نه تنها نمیشه پیش نیاد حتی به نظر من گاهی لازمه ، خشم و عصبانیت یک رفتار طبیعی هست که در حد و اندازه خوبه و اگه مثل من خیلیی سعی کنی کنترلش کنی و بروزش ندی خودت ضربه میخوری موفق باشی [گل]