درخت انجیر معابد

سلام بچه های گلم

امروز بالاخره خواندن رمان "درخت انجیر معابد" اثر زیبای احمد محمود را تمام کردم. شاید 3 سالی بود که کتابش را خریده بودم اما فرصت خواندش را نمیکردم تا الان. بعد از مدتها یک رمان خوب ایرانی خواندم و حسابی لذت بردم البته در چند ماه گذشته ادبیات خواندم بیشتر شده و قبل از این رمان ، مجموعه داستانهایی از تولستوی که دوستم - جناب معلمی- هدیه داده بود را خواندم که آنهم زیبا بود.

اما رمان "درخت انجیر معابد" و نکاتی که در موردش به نظرم میرسد:

1- کتاب پر است از تمثیل و نشانه طوری که خیلی راحت میشود آنرا به اتفاقات دوران معاصر تا پیروزی انقلاب و بعدش ربط داد، یا تاثیر مذهب در اتفاقات یا مدرن کردن ایران در دوره پهلوی و .... نشانه هایی مثل خود درخت انجیر معابد که با گسترش نابجایش راه ورودی مدرسه و تئاتر و فروشگاه تعاونی را سد کرده ، مجسمه مهران که مردم پایین میکشند، گارد سیاه پوش محافظ "مرد چشم سبز"، تغییر کتابهای کتابخانه ، بالاکشیدن ارث بچه ها و تغییر بافت باغ به مجتمع مسکونی و ...حتی برای اسامی هم نویسنده تعمد خاصی دارد که بعضی اسمها عجیب باشند مثل سروان گل جالیز و ... که خواننده را مطمئن میکند همه اسامی و اتفاقات ما به ازای بیرونی و اجتماعی دارند.

2- بجز نشانه ها، سالهایی که داستان در آنها اتفاق می افتد هم مربوط به همین دوره است و یک جای کتاب که "تاج الملوک" سنش را میگوید و با محاسبه میشود سال 1347 و شورش انتهایی داستان هم چند سال بعدش است و اتفاقات داستان هم براساس سن و سال "فرامرز خان" حدود 1320 به بعد میشود ولی احتمالا نویسنده به عمد نمیخواهد بیشتر از این نشانه بدهد و مشکل درست کند حتی در انتهای کتاب ناگهان پای طلبه ها که مخالف خرافات "مرد چشم سبز" هستند را به داستان باز میکند در حالیکه هیچ نشانه ای از آنها در قسمتهای قبلی نیست و حدسم این است که برای اطمینان از گرفتن مجوز چاپ این قسمتها را اضافه کرده است.

3- رفت و آمدهایی که بین زمان حال و گذشته انجام میشود خیلی خوب در آمده و سینمایی شده است البته کمی طول کشید که عادت کردم ولی بعدش لذت بردم.

4- شخصیت "کیوان" را نفهمیدم چرا حضور دارد ، لااقل نتوانستم مترادف تاریخی یا اجتماعی اش را پیدا کنم ، به هرحال اگر کلا از داستان حذف شود هم به نظرم تغییری نمیکند و داستان لطمه ای نمی بیند.

5- صحبتها و کشمکش های درونی فرامرزخان خیلی طبیعی و جالب است ، من که کاملا میتوانستم احساسش را درک کنم .

در کل به نظرم جناب محمود خواسته در این آخرین اثرش نظر کلی اش از اتفاقاتی که شاهدش بوده را بگوید و قضاوت نهایی خودش را اعلام کند قضاوتی که منفی است و با تلخی هم کتاب پایان می یابد.

بیشتر از این توضیح نمیدهم تا در بزرگی اگر حالش را داشتید بخوانید و لذتش را ببرید.

بابا

/ 0 نظر / 26 بازدید