به احترام مادرت: روز زن را دوست ندارم، زنده باد روز مادر!

سلام دختر گلم

فردا روز زن است اما دوست ندارم فردا را روز زن بدانم، روز مادر بهتر است. اساسا اینکه یک روز را "روز زن" بنامیم خیلی جنسیتی است یعنی بین مردها و زنها فقط به خاطر جنسیت بخواهیم تفاوت بگذاریم و من این را دوست ندارم . اینکه در دنیا آمده اند و یک روز را روز زن نامیده اند ، به قول خودشان ادای احترام به جنسی است که از طرف جنس مخالف (ما مردها) حق و حقوقش نادیده گرفته شده است و آنقدر که در خبرها می آید ، این روز بهانه ای است برای بررسی وضعیت حقوق زنان در جوامع مختلف و  بعید میدانم که در خارج از ایران ، در روز زن، به خانمها تبریک بگویند یا هدیه بدهند و ... البته شاید هم هست و من مطلع نیستم ولی به هرحال اینقدر واضح و با صدای بلند، تاکید روی جنسیت را دوست ندارم. (نمیگویم درست نیست یا بد است و ... میگویم دوست ندارم!)

اما روز مادر را دوست دارم روزی که نقش مادرانه زن را بزرگ میدارد ، در روز زن شاید دخترها نتوانند یا نباید به مادرشان تبریک بگویند یا اگر بگویند کمی بی معنی باشد اما روز مادر را همه میتوانند به مادرشان تبریک بگویند و من این را دوست دارم و برایم مهم است.

یک نکته دیگر هم اینکه تا وقتی کسی خودش مادر (یا پدر) نباشد متوجه زحمتها و دردها و نگرانی های یک مادر نمیشود و تا آن موقع ، تبریکی که در این روز به مادرش میگوید به نظرم بیشتر یک تعارف است ، نه اینکه دروغی است ، نه ولی نسبت به وقتی که خودش مادر میشود و متوجه میشود که یک مادر چه نقشی در تربیت و بزرگ شدن فرزندش دارد ، خیلی متفاوت است ... شاید درست نتوانم توضیحش بدهم ولی واقعا خیلی فرق میکند.

من خودم که واقعا تا پدر نشدم ، نفهمیدم که پدر و مادر یعنی چه ! قبلش هم دوستشان داشتم و برایشان احترام قائل بودم اما نسبت به دیدگاهی که الان دارم ، آن دوست داشتن و احترام واقعا یک تعارف بیشتر نبود و فکر میکنم برای همه همین طور است. خیلی فرق میکند که شما چیزی را بدانید یا بخوانید و همان را درک کنید.

خصوصا در مورد مادرت که هرچه بگویم کم گفته ام، من واقعا باورم نمیشود که چطور میتواند این قدر تحمل داشته باشد ، دردها و ناراحتی های دوران بارداری ، بی خوابی های دوران کودکی و زحماتی که احتمالا تا همیشه برای شما میکشد از حد درک و تحمل من که خارج است و هرچه که به او احترام بگذارید و دوستش داشته باشید، کم است.

عشقی که یک مادر نثار فرزندانش میکند ، پاک ترین و بی آلایش ترین و بی دریغ ترین عشقی است که یک فرد میتواند دریافت کند و شما چه خوشبختید که در حد نهایتش از آن بهره مندید.

در آستانه روز مادر ، دعا میکنم که سایه اش بر سرمان باشد و قدرش را بدانیم.

بابا

/ 6 نظر / 34 بازدید
سميرا بانو

من هم " روز مادر " را خدمت " مامان پرنيان و ماهان " تبريگ ميگم. مادر با دستي گهواره كودك و با دستي ديگر دنيا را تكان مي دهد. ناپلئون

سميرا بانو

اين [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] ها را تقديم ميكنم به " مامان پرنيان و ماهان " هر چند كه خودشون [گل] هستند. زنان قبل از مادر شدن " فرشته " و بعد از مادر شدن تبديل به " پري " مي شوند. فرشته ي مهربون روزت مبارك [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

سميرا بانو

چه تاثیر دلنشینی دارد " غصه نخور ، درست میشود " گفتن های مادر ، اثرش را هزار قرص آرامبخش قوی ندارد .

سميرا بانو

" آخرين پيام مادر " وقتي گروه نجات ، زن جوان را در زير آوار پيدا كرد ، او مرده بود. اما گروه امداد زير نور چراغ قوه چيز عجيبي ديدند... خاطرات مردم چين از روز دوازدهم2008 تيره و تار است. اما آنان ديگر نمي خواهند وحشت خود را در آن زمان به ياد بياورند. زلزله زدگان فقط مي خواهند لحظه هاي جاودان را به خاطر بياورند. نام فهرمانان بي نشان معمولي است ، اما يادشان تا ابد در تاريخ چين باقي خواهد ماند. زندگي آن ها در گذشته عادي بود ، اما پس از فاجعه ي " سي چوان " خيلي ها تبديل به قهرمان شدند. شايد اين ديگر براي خودشان روشن نباشد كه چه كاري انجام دادند ، اما حماسه هايي كه آفريدند همه ي مردم كشورشان را تحت تاثير خود قرار داد. وقتي گروه نجات ، زن جوان را از زير آوار پيدا كرد او مرده بود ، اما گروه امدادزير نور چراغ قوه ، چيز عجيبي ديدند. زن با حالتي عجيب به زمين افتاده بود و زانو زده و حالت بدنش زير فشار خاك و سنگ كاملا تغيير يافته بود. گروه امداد تلاش مي كردند جنازه را بيرون بياورند كه گرماي موجد ظريفي را احساس كردند. چند ثانيه بعد ، سرپرست گروه ، ديوانه وار فرياد زد : " بياييد ، زود بياييد !

سميرا بانو

سلام اين عكس در رابطه با همون داستان هست. اگه خواستيد ميتونيد ببينيد. http://axgig.com/images/69301960272782026788.jpg

سميرا بانو

سلام عذر ميخوام من الْآن متوجه شدم داستان " آخرين پيام مادر " به دليل كمبود فضا ، ادامه ش نيست. اين هم ادامه ي داستان : يك بچه اينجاست. بچه زنده است. " وقتي خاك و سنگ از روي جنازه مادر كنار رفت ، دختر سه چهار ماهه اي از زير آن بيرون كشيده شد. نوزاد كاملا سالم و به خواب عميقي فرو رفته بود. او در خواب شيرينش نمي دانست چه فاجعه ايسرزمينش را ويران كرده و چگونه مادري هنگام حفاظت از جگر گوشه اش قرباني شده است. وقتي بچه را بغل كردند ، يك تلفن همراه از لباسش به زمين افتاد كه روي صفحه ي شكسته آن اين پيام ديده مي شد : عزيزم اگر زنده ماندي ، هيچ وقت فراموش نكن كه مادرت با تمامي وجود دوستت داشت.