ماجرای خرید گل روز مادر!

سلام دختر گلم

فردا روز مادر است و من امروز که به خانه می آمدم، رفتم و از گل فروشی یک دسته گل برای تبریک این روز خریدم اما به محض اینکه وارد خانه شدم و تو دیدی که گل گرفته ام ، زدی زیر گریه و با داد و بیداد میگفتی که "بابا چرا گل گرفته ای؟ من میخواستم که فردا با هم گل بگیریم" و همینطور پشت سر هم و به شدت جیغ میزدی و گریه میکردی!

من اولش جا خورده بودم و کمی طول کشید که وخامت و جدیت موضوع را درک کنم. هرچه هم که میگفتم تا آرام شوی ، فایده ای نداشت. بغلت کردم ، بوسیدمت ولی فایده نداشت.

وسط آن گریه کردنها ، مادرت آمد و گفت که "مگر از من نپرسیدی که من چی دوست دارم و من گفتم که برایم ریمل بگیر؟" و تو جواب دادی :" آره من قبول کردم ولی میخواستم تو فکر کنی که من ریمل میگیرم ولی بروم و برایت گل بگیرم و تو سورپریز شوی !!!!"وقتی هم که میگفتم "خب فردا میرویم و گل بگیر" میگفتی " نمیشود دو تا گل توی خانه داشته باشیم که"

خلاصه به انواع روشهای سنتی و مدرن و ... متوسل شدیم تا بالاخره من گفتم که :" اصلا این گل را من برای روز مادر نگرفتم که ، دیروز مادرت از دست من ناراحت شده بود و من این گل را امروز به همین خاطر گرفتم " مادرت هم دنبالش را گرفت که "پرنیان مگه فردا روز مادر نیست؟ پس امروز بابا به خاطر ناراحتی من گل گرفته و ربطی به روز مادر ندارد فردا تو برو و گل بگیر" برای اینکه خیالت از اینکه دو تا گل توی خانه مان جا نمیشود و دو تا گلدان نداریم، راحت شود ، گلی که من گرفته بودم را با گلدانش بردیم در اتاق خودمان که جلوی چشم نباشد و یک گلدان خالی گذاشتیم جای آن در اتاق پذیرایی که فردا تو گل بگیری و گذاریم داخل آن.

بعدش که آرام شدی و در راه پارک رفتن ، گیر دادی که "بابا، مامان چرا از دستت ناراحت شده بود؟" من هم گفتم که "بابا ، این یک راز است بین من و مامانت، زن و شوهرها یک مسائلی دارند که کسی نباید خبر داشته باشد و فقط بین خودشان است" چند باری اصرار کردی که "قول میدم به کسی نگویم" ولی من همان جواب را دادم و بالاخره از خر شیطان پیاده شدی و به خیر گذشت.

در راه برگشت به خانه هم به تو گفتم :" بابایی، یک چیزی میگم بهش فکر کن. به نظرم اگر چیزی به کسی هدیه بدهی که به آن نیاز دارد خیلی بهتر از گل است چون گل چند روز بعد خشک میشود و می اندازندش دور ولی اگر چیزی باشد که استفاده کند ، هروقت که استفاده کند یادش می افتد که تو برایش خریده ای و خیلی بهتر است." خلاصه که گفتی به آن  فکر میکنی !

امیدوارم نتیجه این فکر کردنهایت به جای خوبی برسد.

خوش بخوابی.

بابا

/ 3 نظر / 34 بازدید
سميرا بانو

راديو الآن " هداياي ماورايي و غافلگيرکننده براي روز زن " سلام و خدا قوت، امروز روز مادر مي باشد و شايد شما هم جزو کساني باشين که هنوز براي همسر يا مادرتون هديه اي تهيه نکردين، اما نگران نباشين، ما يک بسته پيشنهادي براي شما داريم، اولا هديه لازم نيست مادي باشه مي تونه ماورايي هم باشه ثانياً هديه اي خوبه که غافلگيرکننده باشه، سشوار ، مانتو ، لپ تاپ ، 206 و شاتل فضايي که همه، با شدت و ضعفي قابل پيش بيني هستن؛ پس يک کاري کنين که مادر يا مادر زن يا همسرتون غافلگير بشه، به عنوان مثال آقا پسرهاي نوجوان مي تونن اتاقشون رو مرتب کنن و در انتظار غافلگير شدن مادر گرامي باشن! البته اگه مادرشون فکر نکنه اشتباهي وارد خونه مردم شده! آقايون هم مي تونن براي غافلگيرکردن همسرشون «روز زن» رو فراموش نکنن، البته چون اين هديه غافلگير کننده هست اما زياد نيست مي تونن براي افزايش غافلگيري همسر از شيشه آب نخورن! عروس خانم ها هم براي غافلگير کردن مادر شوهرها مي تونن براي خواهر شوهرها هديه بخرن! سيد مصطفي صابري منبع : سايت روزنامه خراسان ( صفحه همشهري سلام )

سميرا بانو

ممنون. شما لطف دارين. اتفاقا داداشي (عليرضا كشاورز ) هم نظر شما رو داره و پيشنهاد كرده كه من وبلاگ داشته باشم و حتي گفته حاضرم حمايتت كنم. من عاشق جملات زيبا و الهام بخش هستم. حتي بيشتر اين مطالب رو از بس دوست دارم و تكرار ميكنم حفظ هستم.

سميرا بانو

سلام عذر ميخوام بلاخره چي شد پرنيان جون چه هديه اي واسه روز مادر گرفت ؟