افکار افلاطونی بابا!

سلام بچه های گلم

مدتی است بدجور احساس خود افلاطون همذات پنداری دارم! جای شما خالی هم خوش میگذرد و هم سخت!

نمیدانم وقتی که این نامه را میخوانید چقدر با افلاطون و افکارش آشنا هستید، اگر علاقمند به فلسفه باشید حتما آشنا شده اید ولی به هرحال با خود افلاطون و اینکه آدم مهمی بوده حتما آشنایید خصوصا که در اصطلاحات عامیانه هم جناب افلاطون جایگاه خاصی در تکه متلک ها دارند ؛ اما خلاصه اش این است که این جناب افلاطون شاگرد جناب سقراط بوده و در دوره دموکراسی یونان میزیسته و وقتی استادش را نظام دموکراسی حاکم به مرگ محکوم میکند ، راه می افتد و 12 سال دور دنیا میگردد و بعدش که به زادگاهش برمیگردد مدرسه ای بنا میکند و افکارش را درس میدهد و ظاهرا تحت تاثیر ناراحتی از مرگ استادش به دست حاکمان دموکرات وقت و البته این دوره نسبتا طولانی سفر و آشنایی با افکار مردم سرزمینهای مختلف ، یک نظام فکری غیر دموکراتیک ایجاد میکند و حدود 40 سال در مدرسه خودش آنرا درس میدهد و مردم را به آرمانشهری که حاکمش یک فیلسوف آموزش دیده است ، دعوت میکند. کاش الا

و اما اینکه چرا این روزها افکارم افلاطونی شده : راستش مثل جناب افلاطون از دموکراسی خسته شده ام! بس که رفتیم و رای دادیم و پشیمان شدیم! همش رای گیری! هرسال! باور کنید شناسنامه ام جای مهر زدن دیگر ندارد و خودم هم طاقت پشیمانی بیشتر را ندارم!

و باز هم مثل جناب افلاطون به این نتیجه رسیده ام که حاکم باید آموزشهای خاصی دیده باشد والا لیاقت حاکم شدن را ندارد البته باور کنید یا نه مستقل از حضرت افلاطون به این نتیجه رسیده ام اما به هرحال فروتنانه مقدم بودن ایشان در بیان این نکته را قبول دارم! (امیدوارم شما هم مثل بابا فروتن باشید!)

حتی از نظر سن و سال هم به نظرم میرسد که ایشان حق داشته که گفته تا 55 سالگی باید افراد مراحل مختلف آموزش را بگذرانند و امتحان گرفته شود و اگر موفق شدند به مرحله بعد بروند البته من اگر بودم شاید 45 را ترجیح میدادم با این رییس دولتهای جدیدی که در اروپا و جاهای دیگر روی کار آمده اند ، 55 خیلی دیر است و شاید خود افلاطون هم نظامهای جدید آموزش و کارایی بالاترشان را میپذیرفت و به 45 سال رضایت میداد. البته شاید اگر رییس 32 ساله شبکه 3 را میدید برمیگشت به همان 55 یا شاید هم بالاتر!

ضمنا آن 20 سال آخر هم که ایشان گفته باید فرد از 35 سالگی تا 55 سالگی بین مردم عادی زندگی کند خیلی جالب است یعنی برای مواجهه با واقعیتهای تلخ جامعه ابتدا باید آموزش ببیند و بعد از کلی آموزش اجازه دارد وارد جامعه شود و در معرض مسائل و مشکلات قرار بگیرد شاید برای اینکه زیاده از حد از آنها تاثیر نپذیرد و بتواند فاصله اش را از واقعیت حفظ کند و تصمیم درست را بگیرد مثل پدر و مادری که ممکن است از شدت دوست داشتن فرزندشان نتوانند تصمیم درست را بگیرند و در تربیت فرزند راهی را بروند که به صلاح فرزند نیست مثالش دور و برمان زیاد است امیدوارم شما ها برای دیگران مثال این مورد نباشید البته!

خلاصه که این فکرهای افلاطونی این روزها بدجوری درگیرم کرده! از دموکراسی هم واقعا خسته شده ام جرات هم نمیکنم بگم دلم دیکتاتوری میخواد! میترسم مثل این چند سال از همه آرزوهای قشنگ فقط قسمتهای ترسناکش نصیب مان بشود و مثل الان آرزو کنیم کاش آرزو نمیکردیم!

کم کم آرزو هایمان آنقدر حقیر شده که نمیدانم میشود به آنها آرزو گفت یا نه! مثل اینکه جنگ نشود ، قحطی نشود و .... دقت که میکنم می بینم آرزَوهایمان بجای "چه بشود" ، شده است "چه نشود"!

کاش این نشود ها ، نشوند!

بابا

/ 0 نظر / 36 بازدید