یک روز در خانه

سلام ماهانی

امروز را مرخصی گرفتم که به کارهایی که دارم برسم .

اول صبح بردیمت برای واکسن  پیش دکتر افتاده، البته دیروز قرار بود که برویم ولی دکتر حالش خوب نبود و امروز اول وقت رفتیم . همه چیز خوب بود ، موقع واکسن زدن گریه کردی ولی زود ساکت شدی ، البته الان پایت درد میکند و بی قراری میکنی . باید هر نیم ساعت پایت کمپرس آب سرد شود (به مدت 30 ثانیه) در باره خشکی پوستت هم اوضاع خیلی بهتر است ولی دکتر خواست که درمانهای قبلی را فعلا ادامه بدهیم و مامانت هم شیر و چیزهایی که شیر دارد نخورد.اندازه سرت هم به نسبت بزرگ است و دکتر به شوخی میگفت که "کله گنده ای".

در مورد چشم چپ که بعضی وقتها کامل بازش نمی کنی هم دکتر گفت هنگامی که در شکم مادرت بوده ای ، عصبش تحت فشار بوده و به همین خاطر مدتی طول میکشد که به حال عادی برگردد و ارتباطی با ختنه کردن و ... ندارد.

عکسی که از دماغ پرنیان گرفتیم را هم دید و گفت یک شکستگی مختصر دارد ولی جابجایی ندارد و کاری نمیخواهد بکنیم ، کمی ناراحت شدیم ولی خب کاریش نمیشود کرد.

بعدش ماشین را بردم برای دیاگ زدن ، مدتی است فن بی دلیل روشن و خاموش میشود . مشخص شد که چند خطا روی کامپیوترش افتاده که پاک کردند و احتمالا مشکل حل شده باشد.

ظهر هم که مامان میخواهد برود دندانپزشکی و باید تو را نگهدارم.

عصر هم که پرنیان کلاس ویولون دارد و باید ببرمش .

احتمالا مامان جون و باباجون هم امروز عصر بیایند خانه مان. دیروز از سبزوار برگشته ا

سعی میکنم از این زمان در خانه ماندن ، برای نوشتن چند نامه که جا افتاده استفاده کنم.

بابا

/ 3 نظر / 20 بازدید
دخترک

سلام بابای پرنیان ی سوال شما سبزواری هستین ؟ من پدربزرگه پدریم سبزواری/ ایزی بودن. من خیلی از اونجا خاطره دارم

دخترک

چه جالب پدر منم از روستای ایزی هستن البته پدرشون. ما هم هنوز اونجا فامیل داریم. شما از کدوم روستایین ؟ [نیشخند]

دخترک

نه همون ایزی هست، اینم لینک ویکیپدیاش http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%DB%8C%D8%B2%DB%8C_(%D8%B3%D8%A8%D8%B2%D9%88%D8%A7%D8%B1) خیلی جای قشنگیه من کلا مردم سبزوار رو دوست دارم، ازشون خاطره ی خوبی دارم و خیلی هم مهمان نواز هستن. یکی از خاطرهام سر زمین هندوانه است اونجوری که اونجا هندوانه میخوردم تا الان هیچ جای دنیا نخوردم ها ها [نیشخند]