قبول کردم که سکوت کنم.

سلام دختر عزیزم

این روزها اصلا حال و حوصله کار کردن را ندارم و در شرکت ، فقط وقت میگذرانم و منتظرم. منتظرم که بالاخره این قضایا تمام شود و آقای معاون تصمیمی را که گرفته ، اجرا کند تا بعدش ببینم باید چکار کنم.

هفته گذشته روز چهارشنبه ، از ناهار که برگشتیم، آقای معاون آمد توی اتاقم و خیلی مهربان و منطقی نشست روبرویم و شروع کرد به توضیح دادن تصمیماتی که گرفته بود و کارهایش را هم کرده بود و الان در آستانه اجرا بودند و مثلا "وقت نکرده بود قبلا به من اطلاع بدهد" مهمترینش (که البته خبرش را از مهندس حمید قبلا داشتم) این بود که میخواهد حقوق یک سری از مدیران تولید را زیاد کند و استدلال میکرد که باقی مدیران که همان شرایط را دارند (مدیران ماشینکاری که نفرات من هستند)، مهم نیستند و "اگر کسی نخواست میتواند برود."

بیشتر از یک ساعت داشتیم بحث میکردیم و من استدلالم که چرا با این تصمیم موافق نیستم را به او گفتم که اینها خلاصه اش است:این افراد بیشترین اعتراض را به سیستم حقوق جدید شرکت داشتند و حالا با اینکار باقی مدیرانی که اعتراض نکردند، میفهمند که باید اعتراض میکردند و عملا اینکار پاداش به این مدیران معترض است؛ از نظر من هیچ توجیهی برای اینکه این تصمیم فقط برای یک عده خاص گرفته شود، ندارد و اتفاقا برای مدیران دیگر خیلی توجیه بیشتری دارد؛ سیستم حقوقی جدید شرکت که حدود 2 سال است راه افتاده ، با این کار (که دقیقا یکی از آن "اتصال کوتاه های مدیریتی است") کلا زیر سوال میرود ؛ خیلی از مدیران رده بالاتر که این مشکل را دارند و تا الان به ایشان گفته ایم که این تصمیم مشاور خارجی شرکت بوده و کاریش نمیشود کرد، با این تصمیم متوجه میشوند که اگر آقای معاون بخواهد میتواند حقوقشان را درست کند و به این صورت بیشتر ناراضی میشوند؛ دو رده بالاتر از این مدیران و تکنسینهای پایین تر از ایشان همه یک حقوق را دارند و هیچ توجیهی ندارد که یک دفعه حقوق این مدیران تغییر کند؛ این مدیران اتفاقا از ابتدای پروژه که بگذرد کارهایشان به شدت یکنواخت و تکراری میشود و حجم کار الان ابتدای پروژه مال همه است؛

اما دست آخر ایشان گفتند که بعنوان معاون تصمیمشان را گرفته اند و علت صحبت با من را هم این عنوان کردند که :"میخواهم حرف ما دو نفر در تولید و جلوی پرسنل یکی باشد" من هم نپذیرفتم که از طرح ایشان دفاع کنم بنابراین از من خواستند که استدلالهایی که دارم را به کسی نگویم و فقط بگویم که این تصمیم ایشان بوده است و کمی هم تهدید کردند که اگر از کسی این استدلالها را بشنوند "ناراحت میشوند"  که من هم قبول کردم که سکوت کنم و چیزی نگویم اما به ایشان گفتم که این استدلالها، خیلی پیچیده نیستند که دیگران به ذهنشان نرسد و فقط من بتوانم بیان کنم بنابراین اگر از فرد دیگری هم شنیدند به حساب من نگذارند. ضمن اینکه خیلی دوستانه ! به من گفتند که "شما دارید میروید به کیفیت و دیگر مدیر ماشینکاری نیستید، در کیفیت هم که این مشکل وجود ندارد!"

آقای معاون در کارهای سیاسی هم خیلی از من تجربه اش بیشتر است، قبلا هم یکی دو بار که خواسته بود اینکار را بکند، با من که صحبت کرده بود ، منصرف شده بود اما اینبار بدون صحبت و اطلاع من رفته است و  لابی هایش با منابع انسانی را هم تمام کرده و تایید مدیرعامل را هم گرفته است تا دیگر مانعی جلویش نباشد.

من که دیگر کاری به کارهای تولید و سازمانش و تقسیم کار و ... ندارم، میخواهم بشوم یک مدیر کیفیت تمام عیار و به کارهای روزمره بپردازم. سیاسی کاریهای آقای معاون از حوصله من خارج است و کسی را میخواهد که مثل خودش باشد.

فقط میدانم که مدیران ماشینکاری از من خیلی ناراحت میشوند که نتوانسته ام کاری برایشان بکنم، از ابتدا ایشان اعتراضی نکردند چون میدانستند که من قبول نمیکنم و بنابراین بالاتر هم نرفتند و این برایم عذاب وجدان دارد که نگذاشتم بروند و اعتراض کنند، شاید اگر ایشان هم مثل بقیه اعتراض میکردند الان عقب نمی ماندند.

بابا

/ 1 نظر / 2 بازدید